تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٠٠ - در بيان مضرت تعظيم خلق و انگشت نما شدن
در بيان مضرت تعظيم خلق و انگشت نما شدن
((١٨٤٩)) تن قفس شكل است ز ان شد خار جان در فريب داخلان و خارجان
((١٨٥٠)) اينش گويد من شوم هم راز تو وانش گويد نى منم انباز تو
((١٨٥١)) اينش گويد نيست چون تو در وجود در كمال و فضل و در احسان و جود
((١٨٥٢)) آنش گويد هر دو عالم آن توست جمله جانهامان طفيل جان توست آنش خواند گاه عيش و خرمى اينش گويد گاه نوش و مرهمى
((١٨٥٣)) او چو بيند خلق را سر مست خويش از تكبر مى رود از دست خويش
((١٨٥٤)) او نداند كه هزاران را چو او ديو افكندست اندر آب جو
((١٨٥٥)) لطف و سالوس جهان خوش لقمهاى است كمترش خور كان پر آتش لقمهاى است
((١٨٥٦)) آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار
((١٨٥٧)) تو مگو آن مدح را من كى خرم از طمع مى گويد او من پى برم
((١٨٥٨)) مادحت گر هجو گويد برملا روزها سوزد دلت ز ان سوزها
((١٨٥٩)) گر چه دانى كه ز حرمان گفت آن كان طمع كه داشت از تو شد زيان
((١٨٦٠)) آن اثر مى ماندت در اندرون در مديح اين حالتت هست آزمون
((١٨٦١)) آن اثر هم روزها باقى بود مايهء كبر و خداع جان شود
((١٨٦٢)) نيك بنمايد چو شيرين است مدح بد نماند ز انكه تلخ افتاد قدح
((١٨٦٣)) همچو مطبوخ است و حب كان را خورى تا بديرى شورش و رنج اندرى
((١٨٦٤)) ور خورى حلوا بود ذوقش دمى اين اثر چون آن نمى يابد همى
((١٨٦٥)) چون نمى پايد همى ماند نهان هر ضدى را تو به ضد آن بدان
((١٨٦٦)) چون شكر ماند نهان تأثير او بعد چندى دمل آرد نيش جو ور حب و مطبوخ خوردى اى ظريف اندرون شد پاك ز اخلاط كثيف
((١٨٦٧)) نفس از بس مدحها فرعون شد كن ذليل النفس هوناً لا تسد