تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٣ - آمدن رسول قيصر روم به نزد عمر به رسالت
آمدن رسول قيصر روم به نزد عمر به رسالت
((١٣٩٠)) بر عمر آمد ز قيصر يك رسول در مدينه از بيابان نغول (١)
((١٣٩١)) گفت كو قصر خليفهاى حشم ؟
تا من اسب و رخت را آن جا كشم
((١٣٩٢)) قوم گفتندش كه او را قصر نيست مر عمر را قصر جان روشنى است
((١٣٩٣)) گر چه از ميرى و را آوازه ايست همچو درويشان مر او را كازهاى است (٢)
((١٣٩٤)) اى برادر چون ببينى قصر او ؟
چون كه در چشم دلت رسته است مو
((١٣٩٥)) چشم دل از موى علت پاك آر وانگهان ديدار قصرش چشم دار
((١٣٩٦)) هر كه را هست از هوسها جان پاك زود بيند حضرت و ايوان پاك
((١٣٩٧)) چون محمّد پاك شد از نار و دود هر كجا رو كرد وجه الله بود
((١٣٩٨)) چون رفيقى وسوسهء بد خواه را كى بدانى ثم وجه الله را
((١٣٩٩)) هر كه را باشد ز سينه فتح باب او ز هر ذرّه ببيند آفتاب
((١٤٠٠)) حق پديد است از ميان ديگران همچو ماه اندر ميان اختران
((١٤٠١)) دو سر انگشت بر دو چشم نه هيچ بينى از جهان انصاف ده
((١٤٠٢)) ور نبينى اين جهان معدوم نيست عيب جز ز انگشت نفس شوم نيست
((١٤٠٣)) تو ز چشم انگشت را بردار هين وانگهانى هر چه مى خواهى ببين
((١٤٠٤)) نوح را گفتند امت كو ثواب ؟
گفت او ز ان سوى استغشوا ثياب
((١٤٠٥)) رو و سر در جامه ها پيچيده اند لاجرم با ديده و ناديده اند
(١) نغول به معناى عميق است ولى گاهى به مناسبت بعد . در دور و دراز هم استعمال مى گردد ، چنان كه در آيهء شريفه « عميق » به معناى دور استعمال شده است « من كل فج عميق » . .
(٢) كازه خانه هاى محقرى كه از چوب و نى مى سازند ، معمولًا در قديم كشاورزان از اين گونه خانه ها استفاده مى كردند . .