تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٣٤ - شنيدن آن طوطى حركت آن طوطى را و مردن و نوحه كردن خواجه
شنيدن آن طوطى حركت آن طوطى را و مردن و نوحه كردن خواجه
((١٦٩١)) چون شنيد آن مرغ كان طوطى چه كرد هم بلرزيد اوفتاد و گشت سرد
((١٦٩٢)) خواجه چون ديدش فتاده همچنين بر جهيد و زد كله را بر زمين
((١٦٩٣)) چون بدين رنگ و بدين حالش بديد خواجه برخاست و گريبان را دريد
((١٦٩٤)) گفت اى طوطى خوب خوش حنين هين چه بودستت چرا گشتى چنين ؟
((١٦٩٥)) اى دريغا مرغ خوش آواز من اى دريغا هم دم و هم راز من
((١٦٩٦)) اى دريغا مرغ خوش الحان من راح روح و روضه رضوان من
((١٦٩٧)) گر سليمان را چنين مرغى بدى كى دگر مشغول آن مرغان شدى
((١٦٩٨)) اى دريغا مرغ كارزان يافتم زود روى از روى او بر تافتم
((١٦٩٩)) اى زبان تو بس زيانى مر مرا چون تويى گويا چه گويم مر تو را
((١٧٠٠)) اى زبان هم آتش و هم خرمنى چند اين آتش در اين خرمن زنى
((١٧٠١)) در نهان جان از تو افغان مى كند گر چه هر چه گويىاش آن مى كند
((١٧٠٢)) اى زبان هم گنج بىپايان تويى اى زبان هم رنج بىدرمان تويى
((١٧٠٣)) هم صفير و خدعهء مرغان تويى هم بليس و ظلمت كفران تويى هم خفير و رهبر ياران تويى هم انيس وحشت هجران تويى
((١٧٠٤)) چند امانم مى دهى اى بىامان اى تو زه كرده به كينِ من كمان
((١٧٠٥)) نك بپرّانيدهاى مرغ مرا در چراگاه ستم كم كن چرا
((١٧٠٦)) يا جواب من بگو يا داد ده يا مرا اسباب شادى ياد ده
((١٧٠٧)) اى دريغا نور ظلمت سوز من اى دريغا صبح روز افزون من
((١٧٠٨)) اى دريغا مرغ خوش پرواز من ز انتها پرّيده تا آغاز من
((١٧٠٩)) عاشق رنج است نادان تا ابد خيز و لا اقسم بخوان تا فى كبد