تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٢ - تفسير ابيات
مى كند بر دو قسم است :
١ - حس كالبد مادى انسانى ، اين حس مى تواند حيات دنيوى را كاملا نشان بدهد . يعنى هنگامى كه مردم مى بينند يك انسان مى بيند ، مى شنود ، لذت و الم را دريافت مى كند ، مى گويند كه اين انسان زنده و داراى حيات است .
ولى حسى كه دلالت به حيات اخروى نمايد ، از اين سنخ نبوده و حقيقت ديگرى است . اين حس ما وراى طبيعى را با تربيت و تزكيهء نفس مى توان تقويت نموده ، بهره بردارى كرد . آنان كه منكر وجود اين گونه حس مى باشند ، كوچكترين دليلى بر نفى آن ارائه نمى دهند ، در صورتى كه با تمام صراحت اعتراف به امكان حس ششم و هفتم و هشتم و غير ذلك مى كنند . از آن طرف كيست كه بتواند حس ابتكار و اختراع را كه غير از انديشهء منطقى و علمى و معمولى است با همين حواس كالبد مادى تفسير نهايى بنمايد ؟ و به طور خلاصه از مجموع ملاحظات در بارهء موجوديت انسان به اين نكته مى رسيم كه اين انسان كه داراى مغزى است كه در آن از ١٢ تا ١٥ ميليارد رابطهء الكتريكى وجود دارد ، براى شناسايىهاى ما قيافهء بسيار ناچيز خود را نشان داده است ، پس ما كه در بارهء قيافهء طبيعى انسان چيزى نمى دانيم ، چگونه مى توانيم فكر چهره هاى درونى انسانى بوده باشيم كه فقط گاه گاهى در اشخاص محدود نمونه هاى مختصرى را نشان مى دهد ؟ حس ما وراى طبيعى ما تابع اين قوانين فيزيولوژى و پسيكولوژى معمولى نيست . عشق الهى خود احساس عميقترى در بارهء هستى به وجود مى آورد ، به طورى كه انسان مى تواند هستى را به عنوان يك مجموعه از وجود كه شعاعى از عظمت خداوندى است درك نمايد .
اگر رهبر انسانى در مقام تربيت بگويد : بايستى از هوى و هوس كاست ، و از تمايلات حيوانى دست برداشت ، و با اين تربيت و تعليمش