تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨١٨ - تفسير ابيات
هزاران انديشه هاى تابناك بلكه توانايى ابداع در دو قلمرو انسان و جهان پنهان گشته و نتواند بروز نمايد . كجاست كليد اين ماشين با عظمت ؟ اگر يك شهود عالى در درون انجام بدهيم ، با حقايقى روبرو خواهيم گشت كه با عقل كلى و روح كلى رابطه داشته مى تواند ما را با راز جهان هستى در تماس بگذارد .
تفسير ابيات اين همه مطالب كه مى گوييم و راه هايى را كه براى تكامل مى جوييم ، در موقع بازرسى دقيق خواهيم ديد كه اگر عنايت خداوندى نباشد هيچ گونه ارزشى نخواهيم داشت ، اگر عنايات رهبران راه حق و حقيقت را به خود جلب نكنيم اگر فرشته نازنينى هم باشيم ورق زندگانى ما سياه خواهد بود .
اى خدا ، اى تواناى مطلق ، اى محبوب بىنياز از عشق ، اى هستى بدون چند و چون ، تو بر حال بيرونى و درونى ما آگاهى .
اى خدايى كه فضل و احسان تو حاجت ما مستمندان را بر مى آورد ، با ياد تو روانى است كه به ياد كس ديگر باشيم ، ارشاد و هدايت تو آن اندازه است كه عيوب ما را پوشيده است .
اى پروردگار ما ، قطرهء دانش كه نصيب ما كردهاى ، به درياهاى علم خود مربوط ساز ، قطرهاى از علم در جان من ريختهاى ، چه مى شود اگر اين قطره را از هوا و مقتضيات مادى بدن رهايى بخشى . خدايا ، علم ناچيز ما را از هوى و هوس و آلودگى به خاك اين قفس مادى بر كنار فرما ، پيش از آن كه خاكهاى تيره روى آن را بپوشاند ، و محو بسازد ، پيش از آن كه بادهاى خزانى طبيعت آنها را در اعماق نيستى فرو برد ، اما اگر روزى فرا رسد كه تمام ذرات وجودم در زير خاك سياه