تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨٩ - چگونه مى توان احساس كرد با اين كه ما در زندان بدن محبوسيم مستغرق لطف خداوندى هستيم ؟
شدهاند ، مشاهده كرد . مى بينيم با اين كه گام برداشتن در راه خدمت به انسانها از نظر قوانين اجتماعى يك ضرورت قانونى نيست تا مشمول عنوان عدالت بوده باشد ، با اين حال اين گونه اشخاص كه داراى شخصيت عالى انسانى هستند ، گام مزبور را جزء وظيفه و قانون دانسته ، مسامحه در برداشتن چنين گام را تقصير محسوب نموده مخل عدالت خود مى دانند . او گام را در راه خدمت به انسانها بر مى دارد ، نه از راه ترحم و دل سوزى بلكه از اين جهت كه شخصيت او در مقامى است كه همين قدم را جزء وظيفه دانسته آن را مشمول عدالت مى داند .
در بارهء عدالت خداوندى اين مسئله در يك درجهء عالىتر مطرح خواهد گشت اگر درست دقت كنيم لطف و عنايت پروردگار با اين كه از نظر مفاهيم عرفى بايستى از عدالت جدا بوده باشد ، ولى از آن جهت كه خداوند آفرينندهء تمام موجودات است خير و صلاح آنها حتى در حدود مزاياى زندگانى مادى و معنوى نه ضرورتهاى آن يكى از واحدهاى عدالت خود قرار مى دهد .
چنان كه در بالا گفتيم : عدالت با نظر به روبناى معمولى زندگانى غير از عدالت در زير بناى الهى زندگانى است . چنان كه عدالت خداوندى در مرتبهء جهان هستى و تنظيم آن ، معنايى غير از معناى حقوق و اخلاقى عدالت را دارد كه به آنها عادت كردهايم .
((١٥٧١)) و الله ار زين خار در بستان شوم همچو بلبل زين سبب نالان شوم
چگونه مى توان احساس كرد با اين كه ما در زندان بدن محبوسيم مستغرق لطف خداوندى هستيم ؟
متأسفانه گروهى از انسانها گمان مى كنند كه ما در اين دنيا در قفس بدن در حال ديدن كيفر و شكنجه مى باشيم ، و اين زندگانى براى ما زندگانى تاريكى است .