تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - بحثى در كيفيت
كار بىچون را كه كيفيت نهد ؟ * اينكه گفتم هم ضرورت مى دهد بحثى در كيفيت ١ - كيفيت در معناى معموليش داراى يك مفهوم ساده است ، و آن همان است كه در لغت فارسى چگونگى يك حقيقت را مى گويند ، ولى در موقع تحقيقات علمى يكى از دشوارترين مفاهيم است كه تا كنون تعريف حقيقى براى آن ديده نشده است ، مثلا فلاسفه ى كلاسيك مى گفتند : كيفيت عبارت است از آن عرضى كه نه قابل قسمت است و نه قابل نسبت ، يعنى قابل قسمت نيست ، زيرا از سنخ كميت نيست ، و از سنخ مفاهيم اضافى هم نيست ، تا رابطهء نسبى ميان آن و چيز ديگرى ضرورى بوده باشد . و به عبارت ديگر كيفيت آن نمود است كه بدون احتياج به تعقل يك نمود ديگر قابل درك مى باشد ، و مانند كوچك و بزرگ يا پدر و پسر نيست كه تصور هر يك از دو مفهوم مقابل به تصور ديگرى نيازمند بوده باشد .
ملاحظه مى شود كه اين تعريف غير از نفى مفاهيم ديگر ، چيزى را روشن نمى كند . فلاسفه و دانشمندان متأخر از نظر تعريف چيز مهمى بر اين تعريف گذشته نيفزودهاند ، نهايت اين كه در اقسام كيفيات از نظر علمى تحقيقات بيشترى كردهاند . گمان مى رود علت اين كه يك تعريف قابل قبول همه براى كيفيت صورت نگرفته است ، براى اين است كه كيفيت با نظر به ذات آن از اوصاف حقيقت خارجى است ، در صورتى كه گروه زيادى از كيفيتها يا حد اقل تنوع آنها ناشى از خصوصيت حواس و ذهن ما است كه در حالت تماس با حقايق آنها را نمودار مى سازد ، و به عبارت فنى : عمده و اساس درك كيفيتها بازيگرى حواس و ساير وسايل است ، بنا بر اين نمى توانيم به يك تعريف مسلم و ثابت در باره كيفيت دست بيابيم . آن چه كه مى توانيم به عنوان يك مفهوم واضحتر در بارهء كيفيت بگوييم اين است كه :