تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٨ - تفسير ابيات
در وى مؤثر نگشت ، زيرا دستورى از ما فوق احساس مى كرد كه مى گفت : در مقابل خدا هيچ موجودى قابل پرستش نيست .
زن ايستاد ، پادشاه امر كرد كودك خردسال او را گرفته در آتش افكندند . عاطفهء مادرى كه با طبيعت مادران سرشته است ، او را به وحشت انداخت ، نزديك بود دست از ايمان بشويد .
( آرى سنت جاريهء تناسل چنين است كه براى بقاى فرزند و در راه زندگانى او مادران حتى ناموس خود را از دست دادند ، در تابلويى كه ويكتور هوگو در بارهء فانتين و دست برداشتن او از ناموسش در راه زندگانى كوزت كودك خردسالش كشيده است ، اين نقش اسف انگيز جلوهء عجيبى دارد .
نزديك بود كه زن به آن بت سجده كند ، ناگهان صدايى از كودك بلند شد ، چه صدايى ؟ صدايى كه فقط گوش انسانهاى واقع بين مى شنود ، گفت :
اى مادر خود را مباز ، مضطرب مشو ، ايمان را از دست مده اگر براى اين است كه مى ترسى من در زبانهء اين آتش بسوزم ؟ بيم به خود راه مده من نمردهام ، بيا ببين در ميان اين آتش در چه حال خوشى هستم .
مادر جانم پردهاى در ديده گان شماها هست كه رحمت خدايى را آتش مى بيند .
اى مادر بيا ، برهان روشن حق متعال را ببين . بيا مجلس عيش و نوش ما را از نزديك ببين .
اى مادر بيا ، آن چه را كه آتش مى بينى ، خواهى ديد سايهاى بيش نبوده ، باطن آن آب زلال و خوشگوارى است . آرى اين جهانى كه مرا چند لحظه است به مهمانى پذيرفته ، آتشش سايهء آب دارد و بالعكس آبش سايهء آتش در جهان شما .
اى مادر بيا اسرار آتش ابراهيم خليل را ببين كه چگونه ابراهيم از گلها و ياسمنها در ميان آتش دماغ روح خود را معطر ساخت .