تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - بياييد آهنگ ناى جبران خليل جبران را هم بشنويم
نى بياور تا نى بنوازم « زيرا آهنگ نى بهترين دانشها است ، آن گاه كه ستارگان خاموش مى گردند ، نواى نى همچنان به طنين خود ادامه خواهد داد » .
« مراحل اوليهء دانش در ميان مردم آشكار است ، اما پايان آن خود جهان هستى است با محاسبات واقعى كه در نهاد آن است . » [١] « رؤياى عالى انسانيت است كه علم را مى تواند به فضيلت برساند ، اما اگر بخواهى با چنين علم به ثمر رسيده ميان مردم حركت كنى ، چون نادانند ، تو را به مسخره خواهند گرفت » .
بدين جهت است كه افرادى را در تاريخ انسانى مى بينى كه به جهت داشتن دانش مقرون به رؤياهاى انسانى در اجتماع خود تنها و محقر شمرده شدهاند . اينان پيامبرانند كه چون لباس فردا را پوشيدهاند از ديده گان اجتماعى كه لباس ديروز را از تن خود نمى كنند ، پوشيده ماندهاند . اين افراد از دنيا و ساكنان آن غريبند ، اينان بارزترين افراد انسانى هستند خواه مورد اعتذار قرار بگيرند يا مورد توبيخ ، اينان قوىترين افراد انسانى هستند اگر چه از خود نرمى نشان بدهند ، اينان در افق بسيار دور و قله هاى مرتفع روزگاران قرار گرفتهاند ، خواه انسانها به نزديكى آنها بروند يا از آنها دورى گزينند . [٢]
[١] كانت مى گويد : « نسبت دادن مراحل اوليهء علم به خدا شوخ چشمى است ، ولى اين كه » خدا « پايان علم است ، حق است » . در بارهء اين گفتهء كانت مطلب مهمى قابل تذكر است كه در مباحث آينده خواهيم ديد . .
[٢]
اعطنى الناى و غن فالغناء خير العلوم و انين الناى يبقى بعد ان تفنى النجوم و العلم فى الناس سبل بان اولها اما اواخرها فالدهر و القدر و افضل العلم حلم ان ظفرت به و سرت ما بين ابناء الكرى سخروا فان رأيت اخا الاحلام منفردا عن قومه و هو منبوذ و محتقر فهو النَّبىّ و برد الغد يحجبه عن امة برداء الامس تأتزر و هو الغريب عن الدنيا و ساكنها و هو المجاهر لام الناس ام عذروا و هو الشديد و ان ابدى ملاينة و هو البعيد تدانى الناس ام هجروا .