تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٢٥ - باز گفتن بازرگان با طوطى آن چه در هندوستان ديده
باز گفتن بازرگان با طوطى آن چه در هندوستان ديده
((١٦٤٩)) كرد بازرگان تجارت را تمام باز آمد سوى منزل شاد كام
((١٦٥٠)) هر غلامى را بياورد ارمغان هر كنيزك را ببخشيد او نشان
((١٦٥١)) گفت طوطى ارمغان بنده كو ؟
آن چه گفتى آن چه ديدى باز گو ؟
((١٦٥٢)) گفت نى من خود پشيمانم از آن دست خود خايان و انگشتان گزان
((١٦٥٣)) كه چرا پيغام خامى از گزاف بردم از بىدانشى و از نشاف ؟ (١)
((١٦٥٤)) گفت اى خواجه پشيمانى ز چيست چيست آن كاين خشم و غم را مقتضيست
((١٦٥٥)) گفت گفتم آن شكايتهاى تو با گروهى طوطيان همتاى تو
((١٦٥٦)) آن يكى طوطى ز دردت بوى برد ليك چون گفتم پشيمانى چه سود ؟
((١٦٥٨)) نكتهاى كان جست ناگه از زبان همچو تيرى دان كه جست آن از كمان
((١٦٥٩)) وانگردد از ره آن تير اى پسر بند بايد كرد سيلى را ز سر
((١٦٦٠)) چون گذشت از سر جهانى را گرفت گر جهان ويران كند نبود شگفت
((١٦٦١)) فعل را غيب اثرها زاد نيست و ان مواليدش به حكم خلق نيست
((١٦٦٢)) بىشريكى جمله مخلوق خداست آن مواليد ار چه نسبتشان به ماست
((١٦٦٣)) زيد پرّانيد تيرى سوى عمرو عمرو را بگرفت تيرش همچو نمر (٢)
((١٦٦٤)) مدت سالى همى زاييد درد دردها را آفريند حق نه مرد
((١٦٦٥)) عمر و دائم ماند در درد از وجل (٣) دردها مى زايد آن جا تا اجل
((١٦٦٦)) ز ان مواليد وجع (٤) چون مرد او زيد را ز اول سبب قتال گو
(١) نشاف از ماده نشف به معناى خشك شدن و فرو رفتن آب در ريگزار و امثال آن است ، مقصود جلال الدين از نشاف در بيت فوق بىتوجهى است . .
(٢) نمر پلنگ . .
(٣) وجل ترس . .
(٤) وجع درد . .