تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٥٤ - قصه آدم عليه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صريح نهى و ترك نهى و تأويل
قصه آدم عليه السلام و بستن قضا نظر او را از مراعات صريح نهى و ترك نهى و تأويل
((١٢٣٤)) بو البشر كو علم الاسماء (١) بكست صد هزاران علمش اندر هر رگ است
((١٢٣٥)) اسم هر چيزى چنانك آن چيز هست تا به پايان جان او را داده دست
((١٢٣٦)) هر لقب كو داده آن مبدل نشد آن كه چستش خواند او كاهل نشد هر كه را او مقبل و آزاد خواند او عزيز و خرم و دل شاد ماند
((١٢٣٧)) هر كه آخر مؤمن است اوّل بديد هر كه آخر بين بود او شد پديد هر كه آخر بين بود او مؤمن است هر كه آخور بين بود او بىدن است
((١٢٣٨)) اسم هر چيزى تو از دانا شنو رمز سرّ علم الاسماء شنو
((١٢٣٩)) اسم هر چيزى بر ما ظاهرش اسم هر چيزى بر خالق سرش
((١٢٤٠)) نزد موسى نام چوبش بد عصا نزد خالق بود نامش اژدها
((١٢٤١)) بد عمر را نام اينجا بت پرست ليك مؤمن بود نامش در الست
((١٢٤٢)) آن كه بد نزديك ما نامش منى پيش حق اين نقش بد كه با منى
((١٢٤٣)) صورتى بد اين منى اندر عدم پيش حق موجود نى بيش و نه كم
((١٢٤٤)) حاصل آمد آن حقيقت نام ما پيش حضرت كان بود انجام ما
((١٢٤٥)) مرد را بر عاقبت نامى نهند نى بر آن كو عاريت نامى نهند
((١٢٤٦)) چشم آدم كو به نور پاك ديد جان و سرّ نامها گشتش پديد
((١٢٤٧)) چون ملك انوار حق از وى بتافت در سجود افتاد در خدمت شتافت چون ملايك نور حق ديدند از او جمله افتادند در سجده بر او
((١٢٤٨)) مدح اين آدم كه نامش مى برم گر ستايم تا قيامت قاصرم
(١) بك ، به تركى به معناى بزرگ و شريف است . .