تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - مباحثى در جبر و اختيار
مشروح قرار بدهيم ، و اگر در مباحث آينده با نكاتى روبرو گشتيم كه در اين ابيات وجود ندارد باز مورد تفسير قرار خواهيم داد .
ما اولًا نظريهء جلال الدين رومى را در بارهء جبر و اختيار بيان نموده ، سپس آن چه كه براى ما در اين مسئله قابل درك است متذكر مى شويم .
نمى توان ترديد كرد در اين كه جلال الدين در كتاب مثنوى هر دو روش جبر و اختيار را مورد تذكر قرار داده براى هر يك از دو روش مطالب و استدلالهايى را وارد كرده است .
اولًا بايد بدانيم كه در اين مسئلهء مهم براى جلال الدين سه موضوع مطرح است ١ - آيا انسانها در كارهاى خود اختيار دارند ؟ ٢ - آيا انسانها در كارهاى خود مجبورند ؟ ٣ - جبارى خداوند غير از مجبور بودن انسانها است .
خلاصهء نظريهء جلال الدين در بارهء كارهاى انسانى در تمام مثنوى كه مورد تتبع و تدريس اين جانب قرار گرفته است به قرار ذيل است :
هنگامى كه جلال الدين از جهان طبيعى و انسان بالاتر مى رود ، يعنى فعاليت روانى او از حدود كيفيتها و كميتها و ساير نمودهاى طبيعت در انسان و جهان تجاوز كرده به عالم ربوبى متوجه مى شود آن چنان جلال و جمال و كبرياى خداوندى او را مبهوت و دهشت زده مى سازد كه در مقابل وجود اعلاى خداوندى موجودى را نمى بيند ، گويى در مقابل خداوند وجودى نمى تواند عرض اندام نمايد ، كجا رسد كه آن موجود از خود اختيارى هم داشته باشد ، او در درون خود مى گويد : آيا اين موجودات انسانى با اين ناچيزيشان در مقابل خداوند ، با اين همه عوامل جبرى طبيعت و علل اضطرارى درونى كه او را فرا گرفته است ، اختيار دارند ؟ آيا اين افراد انسانى هستند كه در مقابل عظمت خداوندى كه نمى توانند ذرّهاى در مقابل ميلياردها كهكشانها محسوب گردند ، اختيار دارند ؟ مگر فاعل مطلق خدا نيست ؟ مگر خدا نيست كه به تمام اجزاء جهان و