تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٧ - اصل تلازم سنخيت با پيوستگى
مختلف مى باشند ، چرا در اين موارد وراثت به يكسان منتقل نمى گردد ؟ و اگر در واقع مسئلهء سرشت اولى هم وجود داشته باشد ممكن است با اين شرط قبول كنيم كه شكل سرشت اولى آن چنان نيست كه به تمام معنى انسان را ساخته شده به اين جهان فرستاده باشند ، زيرا بنا بر اين فرض نه براى شخصيت معنايى مى ماند و نه به تكامل آن ، و تعليم و تربيت يك مفهوم مسخره و خود فريبى جلوه خواهد كرد .
همچنين نه براى مسئوليتها موضوعى مى ماند ، و نه آثار به ترتب بر آن مسئوليتها . . . .
((٨٧٥)) هم ز آتش زاده بودند آن خسان حرف مى راندند از نار و دخان
اصل تلازم سنخيت با پيوستگى اين اصل در فلسفهء گذشتگان با اين عبارت بيان مى گردد .
« السنخيه عله الانضمام » .
( سنخيت ميان دو چيز باعث ضميمه شدن ( پيوستن آنها ) به يكديگر مى باشد ) .
اين اصل تا حدود زيادى قابل قبول است ، زيرا ما مى بينيم كه جانداران چگونه با يكديگر در تعاون نوعى بسر مى برند . ولى در غير جانداران ، اگر هم پيوستن به جهت يك عده عوامل طبيعى صورت بگيرد ، اين پيوستن آگاهانه نمى باشد ، لذا اين قانون در مورد جوامد يا جريان ندارد و يا از نوعى ديگر مى باشد .
اين پيوستگى در انواع هم جنس بچه علت است و چه انگيزهاى در اين پيوستگى دارند ؟ ممكن است جوابهاى گوناگونى در اين مورد داده شود ، كه جلال الدين آنها را بيان نكرده است .
از نظر افلاطون اين سؤال ، جواب بسيار روشنى دارد ، و آن اين است كه تمام