تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٦ - تفسير ابيات
و اين قسم حيرت لذت بارترين نمود روانى يك انسان تكامل يافته است ، كه در عين دانايى در دريايى از عظمت فرو مى رود ، و در مقابل خود هيچ گونه ديوارى كه سد راه او باشد ، و روح را از سير و سلوك الى الله جلوگيرى نمايد نمى بيند .
و همين مضمون است كه از طلايه داران علمى قرون و اعصار مشاهده مى كنيم ، آلبرت اينشتين مى گويد : « فرد در اين مرحله بىحاصلى آرزوها و هدفهاى بشرى را درك مى كند ، و در نظم معجزه آسا و شكوه و جلال جهان طبيعت و جهان انديشه بر وى آشكار مى شود ، سر نوشت و تقدير آدمى را و اين كه در زندان اين سر نوشت اسير است احساس مى كند ، در صدد آن بر مى آيد تا تمام هستى را به عنوان يك وحدت پر از جلال بشناسد » . [١] داستايوسكى مى گويد : « لحظاتى وجود دارد به اين معنا كه پنج يا شش لحظه در آن واحد فرا مى رسد كه شما ناگهان وجود نظام و هماهنگى تمام و كمال را كه كاملا تحقق يافته است احساس مى كنيد ، اين نظام و هماهنگى از آن دنيا نيست ، نمى خواهم بگويم كه از آسمان فرا مى رسد اما يك انسان در زندگى روزانه اش نمى تواند آن را تحمل كند ، بايد جسم را تغيير داد يا بايد مرد اين يك احساس روشن و غير قابل بحث است ، گويى كه ناگهان احساس مى كنيد كه طبيعت به شما مى گويد : « بلى همهء اينها درست و به جاست » . [٢] جلال الدين پس از اين مطلب گامى فراتر نهاده مى گويد :
آن يكى را روى او شد سوى دوست وين يكى را روى او خود روى دوست
اگر تزكيه نفس انسانى به حد نصاب خود برسد ، تدريجاً مى تواند
[١] مقاله دين جهانى ، از سه مقاله ترجمه احمد آرام ، ص ٦٥ . .
[٢] تسخير شدگان ، داستايوفسكى ، ج ٢ ، ص ٢٥١ . .