تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٩٧ - بدان جهت كه جوامع انسانى هنوز قدم به مدينهء فاضله نگذاشتهاند لذا مزاياى وجودى انسان اغلب باعث تيره بختى او مى گردد
وداع كردن طوطى خواجه را و پريدن
بايستى از رويدادهاى جهان هستى درسها آموخت
وداع كردن طوطى خواجه را و پريدن
((١٨٤٥)) يك دو پندش داد طوطى بىنفاق بعد از آن گفتش سلام الفراق الوداع اى خواجه كردى مرحمت كردى آزادم ز قيد و مظلمت الوداع اى خواجه رفتم تا وطن هم شوى آزاد روزى همچو من
((١٨٤٦)) خواجه گفتش فى امان الله برو مر مرا اكنون نمودى راه نو سوى هندوستان اصلى رو نهاد بعد شدت از فرج دل گشته شاه
((١٨٤٧)) خواجه با خود گفت كاين پند من است راه او گيرم كه اين ره روشن است
((١٨٤٨)) جان من كمتر ز طوطى كى بود ؟
جان چنين بايد كه نيكو پى برد
((١٨٤٧)) خواجه با خود گفت كاين پند من است راه او گيرم كه اين ره روشن است
بايستى از رويدادهاى جهان هستى درسها آموخت براى انسان هشيار و بيدار همين جهان هستى در رويدادهاى خود آموزشگاه ها ايجاد مى كند ، امير المؤمنين عليه السلام در مقدمات وصيت به فرزند عزيزش امام حسن مجتبى عليه السلام مى فرمايد :
( اى فرزند ، من اقدام به وصيت مى كنم ، پيش از آن كه قلب تو سخت شود ، و مغز تو را نمودهاى ناچيز مشغول بدارد . تا بتوانى با تمام جديت در امور زندگانى وارد گشته از امور تجربه شده كه اهل تجربه و آزمايش آنها را تصفيه نمودهاند ، بهره مند گردى ) .
پس بنگريم به مردم تجربه ديده ، و در رويدادهاى جهان از هر شكل كه باشد و در هر شرايط كه روى بدهد حقايق را بياموزيم ، نظير همين عبرت كه تاجر مورد