تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٧ - انسان هشيار مى تواند از لحن كلام هدف گوينده را تشخيص بدهد
((٣٦٧)) كو چه آميزد ز اغراض نهان در عبادتها و در اخلاص جان
((٣٦٨)) فضل ظاهر را نجستندى از او عيب باطن را بجستندى كه كو ؟
((٣٦٩)) مو به مو و ذره ذره مكر نفس مى شناسيدند چون گل از كرفس گفت فصلى ز ان حذيفه با حسن تا بدان شد وعظ تذكيرش حسن (١)
((٣٧٠)) موشكافان صحابه جمله شان خيره گشتندى در آن وعظ و بيان
((٣٧١)) دل بدو دادند ترسايان تمام خود چه باشد قوّت تقليد عام
((٣٧٢)) در درون سينه مهرش كاشتند نايب عيسيش مى پنداشتند
((٣٧٣)) او به سر دجال يك چشم لعين اى خدا فرياد رس نعم المعين
((٣٧٤)) صد هزاران دام و دانه است اى خدا ما چو مرغان حريص بىنوا
((٣٧٥)) دم به دم پا بستهء دام نويم هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
((٣٧٦)) مى رهانى هر دمى ما را و باز سوى دامى مى رويم اى بىنياز
((٣٧٧)) ما در اين انبار گندم مى كنيم گندم جمع آمده گم مى كنيم
((٣٧٨)) مى نينديشيم آخر ما به هوش كاين خلل در گندم است از مكر موش
((٣٧٩)) موش تا انبار ما حفره زده است وز فنش انبار ما ويران شده است
((٣٨٠)) اول اى جان دفع شر موش كن وانگه اندر جمع گندم جوش كن
((٣٨١)) بشنو از اخبار آن صدر صدور لا صلاة تم الا بالحضور
((٣٨٢)) گر نه موش دزد در انبار ماست گندم اعمال چل ساله كجاست ؟
(١) حذيفة يكى از صحابهء پيغمبر است ، ابو بكر كلابادى در كتاب « التعرف » مى گويد : « عبد الواحد بن زيد مى گويد از حسن در بارهء علم باطن پرسيدم ، او گفت : از حذيفة بن يمان در بارهء علم باطن پرسيدم ، او گفت : از رسول خدا در بارهء علم باطن پرسيدم ، پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود از جبرئيل و او از خدا پرسيده است كه علم باطن چيست ؟ خدا فرموده است كه « علم باطن راز نهانى از رازهاى من است كه در دل بندهام قرار مى دهم ، كس ديگر به آن راز مطلع نمى گردد » التعرف لمذهب التصوف ص ٨٧ - تاج الاسلام ابو بكر محمد كلابادى متوفاى ٣٨٠ . .