تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٧ - مشاهدهء حقايق احتياج به ديده گان واقع بين دارد
يا بايد از او بپرسد كه چه چيز در كوه نبود ؟ و همچنين اگر فرض كنيم اين شخص در جستجوى آب بود ، به سوى كوه رفت و پس از كاوش لازم و كافى آبى پيدا نكرد ، موقعى كه بر مى گشت در راه يك معدن شناس به او مى رسد و مى گويد : در كوه چيزى بود يا نه ؟ او هر جوابى « مثبت يا منفى » بدهد ، از نظر منطق نبايد براى معدن شناس قانع كننده بوده باشد ، زيرا فرض اين است كه مسئول كسى است كه در دنبال آب رفته است ، اگر آب را پيدا كرده است به معدن شناس مربوط نيست ، و اگر هم پيدا نكرده است باز به معدن شناس مربوط نخواهد بود .
اين است كه هر كسى براى خود عينكى زده و اين جهان را با شئون آن تحت مطالعه و عمل قرار داده است .
روى اين علت امروزه شما هر چه كه از نوابغ و مصلحين جهان بشريت صحبت كنيد و هر چه كه در بارهء فدا كارىهاى انبياء و اولياء الله فرياد بزنيد اشخاص بسيار كمى به مطالب شما گوش فرا مى دهند ، زيرا هوا پرستى دو قرن اخير عينكهاى فطرى انسانها را به كلى عوض كرده است .
خوشبختانه ديده گان فطرى و طبيعى خدا دادى انسانها هم با اشكال گوناگون با اين عينكهاى ساختگى در مبارزهء جدى قرار گرفته است ، اين مبارزه جدى در نمودهاى مختلفى ديده مى شود : از قبيل رواج فلسفه هاى بد بينى ، پيكارهاى ايده ئولوژيكى ، بىهوده جلوه كردن زندگانى ، به طورى كه تمام متفكرين انسانى را امروز به حيرت و وحشت انداخته است ، زيرا آنان در مقابل اين سؤال قرار گرفتهاند كه زندگانى يعنى چه ؟ و اصلا ما براى چه زنده هستيم ؟ و چون متفكرين دوران معاصر ما خود از عوامل همين بىچارگىها هستند ، و پلهايى را كه پشت سر گذاشتهاند همه را منهدم ساختهاند ، فقط در مقابل چنين سؤالات جدى به سر تكان دادن و شانه انداختن قناعت مى كنند . و اگر كمى انسان دوست باشند اظهار تأسفى هم براى خالى نبودن عريضه مى كنند . و به هر حال بر گرديم اصلى را كه مى گفتيم بيان كنيم و آن اين است كه جهان براى هر انسان مطابق عينك او نمودى دارد