تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٢ - تفسير ابيات
انداختن مردمان خود را به ارادت در آتش از سر ذوق
پذيرش روانى در موقع تلقين عميق
انداختن مردمان خود را به ارادت در آتش از سر ذوق
((٨٠٤)) خلق خود را بعد از آن بىخويشتن مى فكندند اندر آتش مرد و زن
((٨٠٥)) بىموكل بىكشش از عشق دوست ز انكه شيرين كردن هر تلخ ازوست
((٨٠٦)) تا چنان شد آن عوانان (١) خلق را منع مى كردند كاتش در ميا
((٨٠٧)) آن يهودى شد سيه روز و خجل شد پشيمان زين سبب بيمار دل
((٨٠٨)) كاندر ايمان خلق عاشقتر شدند در فناى جسم صادقتر شدند
((٨٠٩)) مكر شيطان هم در او پيچيد شكر ديو هم خود را سيه رو ديد شكر
((٨١٠)) آن چه مى ماليد بر روى كسان جمع شد در چهرهء آن ناكس آن
((٨١١)) آن كه مى درّيد جامه خلق چست شد دريده آن او ز يشان درست
((٨٠٤)) خلق خود را بعد آن بىخويشتن مى فكندند اندر آتش مرد و زن
پذيرش روانى در موقع تلقين عميق اين يك اصل روانى بسيار با اهميت است كه در طول تاريخ همواره مشاهده شده ، براى هر دو طرف ( نيك و بد ) بهره بردارى شده است . اين اصل چنين است كه افراد انسانى در عين حال كه داراى تفكر و انديشه و اختيار و استقلال « اگر چه در حدود نسبى » هستند ، ولى هنگامى كه فردى از افرادى توانستند با مهارت كامل و با نشان دادن درستى و منطق و روش خود براى افراد حق بودن خود را اثبات كنند ، آنان مى توانند اختيار كامل روح آنها را در اختيار بگيرند ، و به قول داستايوسكى وجدان
(١) عوانان ، جمع عوان شخص ميانسال ، پاسبان ، مأمور اجرا ، سرهنگ ديوان . .