تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠٣ - ديدن خواجه طوطيان را در دشت و پيغام رسانيدن
مانند قشر كهنهاى رسوب يافته منشأ اثر زنده نخواهد بود .
اين مطلب از يك نظر كليت ندارد ، زيرا همهء ما از دوران كودكى به يك عده اصول يقين داريم . و يقين ما هم به مرتبهء اعتقاد رسيده است ، مانند اصل دفاع از زندگانى يا اصول هم زيستى يا بعضى از مسائل رياضى بديهى .
بنا بر اين بسيار مناسب بود كه استوارت ميل اين دليل را تقييد مى كرد به عقايدى كه دائماً در معرض نظريات گوناگون قرار مى گيرد . ولى در عين حال حقيقت بودن خود را از دست نمى دهد .
پس اين دليل فقط نظر به تازه گرايى انسانى دارد كه به نوبت خود يك حالت روانى معمولى انسانها است ، ولى چنان كه در جايش اثبات شده است ، اين تازه گرايى اگر از جهات ديگر اشباع شود ، به طورى كه مقدمه بروز كينه توزىها نشود ، منطقىتر خواهد بود .
با اين حال اعتراض فوق به جاى خود درست است كه اگر هم آزادى بيان در اين موارد به عنوان دوا بوده باشد ، ممكن است اين دوا را تدريجاً به بيمار تجويز نمود ، نه يك دفعه كه روان او را مختل بسازد .
اين تازه گرايى كه در روح انسانى تشخيص داده شده است مى تواند در تطبيق آن چه را كه حقيقت واقعى تشخيص داده است ، اشباع شود ، نه اين كه آن حقيقت را مشكوك بسازد . زيرا اين مطلب را هم ما نبايستى از نظر دور بداريم كه عرضهء هر گونه نظريه در مقابل هر گونه حقيقت معمولًا باعث ايجاد ترديد مى شود اگر چه افكار بزرگ يا از اين ترديدها در امانند و يا از مضرات آن .
و به هر حال باز ملاحظه مى شود كه اين دليل استوارت هم جنبهء وسيله بودن آزادى بيان را مى رساند ، نه هدف مطلق بودن آن را ، يعنى وسيلهاى است براى تازه داشتن عقايد و جريان طبيعى آنها .