تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨١ - تشبيهات
دمبه دم پا بستهء دام نويم هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
حقيقتاً اين يكى از آن مواردى است كه بايستى پناه به بارگاه خداوندى برد . زيرا تشخيص حق از باطل در لباسهاى گوناگونش ، وانگهى پس از تشخيص باطل ، رويدادهاى مخالف هوى را تحت بررسى قرار دادن ، و در اين بررسى كلاه به سر خود نگذاشتن چه سنگلاخهاى موحشى است ، انسان پس از اين كه از اين مرحلهء خطرناك عبور كرد ، با چه مخاطراتى كه در هنگام پياده كردن درك بىشائبهء خود در بارهء حقيقت روبرو خواهد گشت .
مى گويد : خداوندا ، با توفيق و عنايت ربانى خود .
مى رهانى هر دمى ما را و باز سوى دامى مى رويم اى بىنياز
پس از آن كه وزير خود را به ميان نصارى رسانيد آنها با فريفتگى به سخنان دل پذير او در دورش جمع شدند ، وزير از تفسير انجيل و مسائل مربوط بزنار و نيايشهاى مسيحيت بيان مى كرد . در ظاهر مردم را وعظ و اندرز مى نمود ، ولى در باطن نابود كردن مسيحيت هدف اصيلش بود .
آرى ، به همين طور ممكن است انسان نماها در ظاهر مطابق مردان با ايمان عبادتها كنند و احكام و مقررات و قوانين دين را عمل نمايند ، ولى درون ناپاك آنها مشغول مكر و حيله و در راه هوى و هوس شيطانى فعاليت نمايد . اين نكبت و تبه كارى در هر رشته از بايستگىها و شايستگىها كه انسانها براى خويشتن مقرر مى نمايند وجود دارد ، انسانها براى شئون فردى و اجتماعى خود به طبقاتى تقسيم مى گردند ، اين طبقات كه از لحاظهاى گوناگون در جامعهء انسانى تثبيت مى گردند ، بايستى داراى هماهنگى بوده باشند ، هماهنگى موقعى ايجاد مى شود كه هر فردى حقيقتا از نظر گفتار و كردار و ايمان معرف طبقهء واقعى خود در جامعه بوده باشد ،