تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٧ - تجسمى در بارهء وحدت و كثرت
اين مثال تا حدودى از مثال فوق مناسبتر به نظر مى رسد ، ولى باز اگر آن نورها را در امواج گوناگون ملاحظه كنيم خواهيم ديد : قابل تجزيه به امواج مختلفى مى باشند . و به هر حال هدف جلال الدين روشن است ، او مى خواهد اختلاف صورتها را به كلى الغاء ساخته ، از نظر حقيقت يكى بودن همهء آنها را گوشزد نمايد .
سپس مى گويد : كثرت در الفاظ و صور جريان دارد ، و اما از نظر معنى تقسيم و كميت و تجزيه و تفكيك ميان آنها امكان پذير نمى باشد .
اين مسئله روشن است كه اگر مقصود از معانى مفاهيم خالص بوده باشند ، و آن مفاهيم از آن جهت كه از صور ذهنيه و از كيفيات روانى محسوب مى گردند ، البته قابل تجزيه نخواهند بود ، زيرا اگر مثلًا فرض كنيم كه بخواهيم ده متر كميت را كه در ذهن تصور نمودهايم ، به دو پنج متر تقسيم كنيم ، در حقيقت دو پنج متر كه در ذهن ما نمودار مى گردد دو نصف ده متر مشخص و مفروض نخواهد بود ، بلكه دو نمود جديدى است كه در ذهن ما منعكس شده است .
و از اينجا روشن مى گردد كه ساير كيفيتها و نمودها كه از مقولهء كميت نيستند هنگامى كه حالت مفهومى به خود مى گيرند هرگز قابل تقسيم و تجزيه نخواهند گشت .
مى گويد : ما در جهان ما وراى طبيعى حالت بسيطى داشتيم ، و هنگامى كه به اين جهان ماديات قدم گذاشتيم ، اين حالت بساطت مبدل به تركيب گشته وجود ما مقرون ماديات و شئون آنها گشت .
عبد الرحمن جامى مى گويد :
حبّذا روزى كه پيش از روز و شب فارغ از اندوه و آزاد از طرب متحد بوديم با شاه وجود حكم غيريّت به كلى محو بود ناگهان در جنبش آمد بحر جود جمله را از خود ز خود بىخود نمود
ولى اين مسئله براى ابد در مكتب وحدتىها لا ينحل خواهد ماند كه چرا از آن حالت بساطت و اتصال به مبدأ اعلا كه عالىترين مقام وجود است ، تنزل كرده اسير ماديات در اين خاكدان و سيه چال گشتهايم ؟