تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١١ - هگل و اصالت عقل كل
در مقابل يك منظره احساس لذت مى كنيم ، اگر اين حالت را درست تحليل كنيم خواهيم ديد :
منظرهاى كه براى من مطرح است پيش از اين در شكل گروهى از واحدهاى جداگانه يا در شكل تركيبات گوناگونى از آن واحدها ديدهام ، به طورى كه اين منظرهء فعلى را مى توانم با آنها مقايسه كنم ، همچنين لذت را هم به جهت شناسايى واحدهاى ديگر درونى خود در مى يابم . و جاى ترديد نيست كه هر دو نوع واحدها ( واحدها و تركيبات گوناگون از واحدها و تركيبات منظرهء مفروض و همچنين واحدهاى ديگر درونى ) از قبيل مفاهيم هستند كه در ذهن من پيش از اين به وجود آمدهاند . [١] ٤ - ذات يا گوهرى وجود ندارد كه مفاهيم ناشيه از احساسات را به آن نسبت بدهيم . يعنى هنگامى كه مى گوييم : رنگ سيب ، طعم سيب ، شكل سيب . . . و غير ذلك بدون شك مفاهيمى هستند كه مربوط به محسوسات ما در بارهء سيب است . و ما در مقابل اين امور ( رنگ و طعم و شكل . . . و ساير خواص سيب ) چيزى نداريم كه قابل درك بوده به عنوان يكى از مفاهيم جزء دانش ما قرار بگيرد . بنا بر اين يا ذات و گوهر براى اشياء وجود ندارد ، يا براى ابد مجهول خواهد بود .
نتيجه اين است كه ما از اشياء خارجى ( برون ذاتى ) چيزى جز مفاهيم كلى ذهنى نداريم .
افلاطون هم كليات را حقيقت اصيل مى داند ولى نه در جهان ذهن ، بلكه در خارج از ذات كه « مثل » ناميده مى شوند .
٥ - اين كلى كه حقيقت اشياء است آيا وجود دارد يا نه ؟
[١] اين اعتراض وجود دارد كه احساسات قبلى چگونه بوجود آمده است مثلا در دوران كودكى كه براى اولين بار اشياء در مقابل ما قرار گرفته است چگونه آنها را دريافتهايم بدون ترديد دريافتهاى دوران كودكى كه جزئى و گسيختهاند ، نمى توانند عين دريافت مفاهيم كنونى بوده باشند . .