تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٤ - رابطهء خدا با ساير موجودات
٥ - كميتها و كيفيتهاى گوناگونى در موجودات اين جهان نمودار گشته ، حواس ما مى تواند به توسط اين دو مقوله با جهان طبيعت تماس حاصل كند .
٦ - انسان در اين جهان موجود جاندارى است كه به جهت داشتن نيروى تفكر و پديدهء روانى در بارهء اين جهان فكر مى كند ، براى خود معلوماتى كسب مى نمايد ، و به زندگانى دل خواه خود راه باز كند .
٧ - يكى از اساسىترين قوانينى كه در اين جهان براى او احراز شده است ، قانون « محال بودن تصادف » است . زيرا امكان تصادف را حواس و مغز او نپذيرفته است .
٨ - همين قانون در درجهء اول باعث شده است كه او معتقد باشد كه اين جهان خدايى دارد .
٩ - از آن جهت كه قانون « عليت » را به توسط حواس و مغز خود از همين جهان بهره بردارى كرده است ، و اين قانون احكام و شرايطى مخصوص دارد ، « مثلًا بايستى معلول با علت هم سنخ بوده باشد » .
اين مسئله پيش آمده است كه خدا ( علت ) با موجودات ( معلول ) چه رابطهاى دارد ؟ آيا اين دو علت و معلول هم مانند ساير علل و معلولات جهان طبيعت با يكديگر سنخيت دارند ؟ ١٠ - در مقابل اين مسئله با يك قضيه روشن ديگر روبرو هستيم كه مى گويد : روح انسانى يا به هر اصطلاحى كه مناسب باشد از قبيل « من » يا « درون » يا « مغز » و « تشكيلات مخصوص اعصاب » مانند يك علت در كالبد مادى ايجاد تأثير مى نمايد ، ولى هيچ گونه سنخيتى هم ميان آن دو ( روح و پديده هاى اعضاى مادى ) ما وجود ندارد .
بنا بر اين ما مى توانيم در باره تعيين رابطهء خدا با ساير موجودات از قانون « عليت » اصطلاحى دست برداريم .
١١ - احتياج به ماده غير از احتياج به صادر كننده ( فاعل ) مى باشد ، آن چه كه در بارهء