تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٠ - تفسير ابيات
٢ - چنان كه آب در زره نمى ايستد ، همچنان گفته هاى رنگارنگ چنان است كه مانند زره معانى را نمى تواند در خود حفظ نمايد . اختلاف در بهره بردارى از الفاظ و مغشوش بودن آنها در كلام و به قول معمولى « اين در و آن در زدن » و به وجود آمدن نوسانات بىمورد در سخن مى تواند از بىپايه بودن معناى مقصود كشف كند .
٣ - سخن همانند پوست است و معنى مغز آن . چنان كه پوست عيب مغز را مى پوشاند همچنان كلمات معانى زشت را مى پوشانند ، چنان كه در بحث گذشته گفتيم : كلماتى كه نشان ده معانى صحيح بوده ولى مقصود از آنها معانى تبه كارانه باشد ، بزرگترين بلاى جهان الفاظ است و اگر مغز نيكو باشد ، گويى لفظ به نيكويى معنا رشك برده و آن را در غيب مخفى مى دارد .
٤ - كتابت بىحقيقت و واقعيت نمى تواند اثرى در دل خواننده بگذارد ، زيرا هنگامى كه بدون حقيقت و مانند بعضى نويسندگان امروزى براى خود پرستى و شهرت جويى و سوداگرى ، حقايق را بنويسى ، تو در حقيقت مى خواهى باد را قلم فرض كرده و روى آب نقشى بكشى . به همين جهت است كه در دوران ما همه و همهء ناموران دروغين از انسان پرستى و نوع دوستى و صلح و صفا دم مى زنند ، با اين حال كوچكترين اثرى در جوامع بشرى مشاهده نمى شود . تو هوى و هوس خود را كه مانند باد است براى خود قلم اتخاذ نموده ، بر روى آب كه دلهاى سريع الانعطاف مردم است مى خواهى نقش بكشى ، بدون شك از ندامت دست خود را خواهى گزيد . ولى كار ما امروزه از اين مرحله هم گذشته است . زيرا به بهانهء آزادى قلم ، و آزادى بيان چه خيانتها كه بر ارواح انسانى نمى كنند .
اينان آزادى را شديدتر از آن بتهاى جامد كه در دورانهاى باستان وحشىهاى انسان نما مى پرستيدند مورد پرستش قرار دادهاند ، اين يك بهانهاى شده است براى اشباع حس خود پرستى خويش .