تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧ - اگر استعداد پذيرش وجود داشته باشد حقايق گفتنى زياد است
عاشق موجوديت خود را در مقابل معشوق از دست داده است
كشش عاشق به سوى معشوق بال و پر اوست
عاشق موجوديت خود را در مقابل معشوق از دست داده است در اين ابيات جلال الدين در بارهء عشق مطالب ذيل را بيان مى كند :
١ - عاشق چنان در وجود معشوق فانى است كه فقط يك نمود ظاهرى در او ديده مى شود ، او در حقيقت خود را با معشوق متحد ساخته است .
اين مطلب را در شرح ابيات گذشته كاملا توضيح دادهايم . مسئلهاى كه مى توان در اين جا ياد آورى كرد ، اين است كه بعضى از عشاق هنگامى كه به خود متوجه مى شوند ، اين معنا را احساس مى كنند : كه عاشقند ، چون در بارهء عظمت عشق و عاشقى سخنها شنيدهاند ، از اين رو ممكن است با تصور مقام عالى عشق ، به خود ببالند ، و اين حالتى است كه بدون شك با عشق نمى سازد . ما اگر هم بگوييم : اتحاد دو شخصيت ( عاشق و معشوق ) امكان ناپذير است ، ولى اين مطلب واقعيت دارد كه در هر سير و سلوكى ، اگر راهرو كوچكترين توجه به « من » خود داشته و حالت ستايش « من » خود را پيدا كند ، از راه رفتن باز مى مانده ، و توانايى گام بردارى نخواهد داشت . و به همين جهت است كه « بالزاك » مى گويد :
« عشق در ما نوعى احترام مذهبى نسبت به خود به وجود مى آورد ، ما در وجود خويش به يك زندگى ديگر احترام مى گذاريم ، و آن وقت عشق وحشتناكترين بد بختى مى گردد ، يك بد بختى همراه با اميدوارى » [١]
((٣١)) چون نباشد عشق را پرواى او او چو مرغى ماند بىپر واى او
كشش عاشق به سوى معشوق بال و پر اوست پرواز عاشق باعشق است ، اگر شخصى خود را عاشق بداند ولى شخصيت خود را در شخصيت معشوق فانى نسازد ( مطابق يكى از حالاتى كه در مباحث گذشته بيان كردهايم )
[١] چرم ساغرى ، بالزاك ، ص ١٩٤ . .