تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٨ - نظرى در وحدت موجود و وحدت وجود
متن كتاب سخن از ورود خالق در خلقت مى راند ، آفريدگار نه تنها سلطان باطنى است ( انتر جامى ) مى باشد ، بلكه براهمن به صورت تمام آن چه موجود است از ذى حيات و غير ذى حيات ذى شعور و غير ذى شعور در آمده است . . . تا آن جا كه براهمن اساس كل وجود شناخته مى شود براهمن در جمع ذرات هستى ساريست » . [١] اين مكتب كه از يك ريشهء روانى بيشتر سرچشمه مى گيرد تا برهان منطقى واقعى ، اگر چه مى تواند اشكالاتى را كه از دوئىها در شناسايى جهان نمودار مى شود ، بر طرف نمايد ، ولى با پايهء تمام معلومات ما كه اصل « استحالهء اجتماع ضدين و اجتماع و ارتفاع نقيضين » است قيافهء مبارزه عجيبى به خود مى گيرد ، خلاصه نمى تواند علت اين حركت و به شكل تكثرات در آمدن را معنى كند ، و نيز نمى تواند هيچ يك از اصول اخلاقى و دينى و مسئوليتها و شخصيت و بقاى روح و به طور كلى خوبى و بدى و تحول و تكامل را تفسير نمايد .
بنا بر اين بايستى بگوييم : اين مكتب در حقيقت پناهگاهى به خسته شدگان سنگلاخهاى دوئىهاست ، نه اين كه واقعاً براى صحت و واقعيت اين مكتب دليلى نشان داده شده است ، و يا اين كه عنوان ذوق پردازى دارد كه حتى در اشعار شعراى معمولى كه از مراحل دانش و فلسفه اطلاعى ندارند مشاهده مى شود ، البته نمى خواهيم بگوييم : در هر موردى كه مطالبى در بارهء وحدت موجود مطرح مى شود ، فقط جنبهء شعرى دارد ، نه حقيقت علمى و فلسفى كه قابل دفاع بوده باشد . زيرا متفكرين اين مكتب اگر چه در صدد استدلال بر مى آيند ، ولى اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : تمام آن استدلالات تقريباً براى چاره جويى در مقابل دوئىها انجام مى گيرد ، و اين استدلالات آن چنان با حدت و اخلاص صورت مى گيرد كه يك حالت دريافتى روانى را نشان مى دهد كه آنان در درون خود احساس مى كنند صدر المتالهين اين بزرگ متفكر صريحاً اين حالت دريافتى خود را به قرار تذكر مى دهد :
[١] اوپانيشاد ترجمهء دارا شكوه از متن سانسكريت مقدمه به قلم آقاى دكتر تاراچند ص ٣٠٠ . .