تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - تفسير ابيات
بلكه در حقيقت در اين پديده جهان را در برابر خود بر نهادن است ، در هيچ يك از اجزاء جهان هستى و در هيچ يك از جانداران چنين حالت اسرار آميزى ديده نمى شود ، تنها انسان است كه خود را بدون پرده و بدون بازيگرى رو در روى خود مى گذارد ، و در بارهء او مى انديشد ، و با او به گفتگو بر مى آيد ، انسان در اين حالت شگفت انگيز هم « او » ست ، هم « من » .
٢ - مضمونى است كه جلال الدين در بيت فوق اشاره مى كند و آن اين است كه انسان همهء جهان را به يك سو مى نهد ، حتى خود را هم از خود كنار مى كند ، اين همان حالت ناخود آگاهى شگفت انگيز است كه تمام روان شناسان را به زانو در آورده است ، اين چه تجريد و تخليه است كه انسان خود را هم كنار مى گذارد ؟ در اين هنگام نظاره كننده كيست ؟ و بچه موضوعى نظاره مى كند .
تفسير ابيات وزير از اندرون خانه به آنها مى گويد : بايد بدانيد كه عيسى عليه السلام به من دستورى داده است و گفته است : كه بايستى تنها بنشينم ، و هيچ كس با من دمساز نباشد حتى خودم . پس از اين دستور ديگر با كسى نمى توانم گفتگو نمايم من از اين جهان رخت بر بسته به بارگاهى كه عيسى عليه السلام در آن جا آرميده است ، رخت كشيدهام ، ديگر در اين جهان مادى و آتشين در مشقت و بىچارگى و هلاكت گرفتار نخواهم گشت