تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٠ - جواب گفتن شير را و روان شدن با او
جواب گفتن شير را و روان شدن با او
((١١٨١)) گفت بسم الله بيا تا او كجاست ؟
پيش رو شو گر همى گويى تو راست
((١١٨٢)) تا سزاى او و صد چون او دهم ور دروغ است اين سزاى تو دهم
((١١٨٣)) اندر آمد چون قلاووزى به پيش (١) تا برد او را به سوى دام خويش
((١١٨٤)) سوى چاهى كو نشانش كرده بود چاه مغ را دام جانش كرده بود
((١١٨٥)) مى شدند آن هر دو تا نزديك چاه اينت خرگوشى چو آبى زير كاه
((١١٨٦)) آب كاهى را ز هامون مى برد آب كوهى را عجب چون مى برد
((١١٨٧)) دام مكر او كمند شير بود طرفه خرگوشى كه شيرى را ربود
((١١٨٨)) موسيى فرعون را تا رود نيل مى كشد با لشكر و جمع ثقيل
((١١٨٩)) پشهاى نمرود را با نيم پر (٢) مى شكافد بىمحابا مغز سر (٣)
((١١٩٠)) حال آن كو قول دشمن را شنود بين جزاى آن كه شد يار حسود
((١١٩١)) حال فرعون كه هامان را شنود (٤) حال نمرودى كه شيطان را ستود
((١١٩٢)) دشمن ار چه دوستانه گويدت دام دان گر چه ز دانه گويدت
((١١٩٣)) گر تو را قندى دهد آن زهر دان گر به تو لطفى كند آن قهر دان
((١١٩٤)) چون قضا آيد نبينى غير پوست دشمنان را باز نشناسى ز دوست
((١١٩٥)) چون چنين شد ابتهال آغاز كن (٥) ناله و تسبيح و روزه ساز كن
((١١٩٦)) ناله مى كن كاى تو علام الغيوب زير سنگ مكر بد ما را مكوب
(١) قلاووز پيش قراول . .
(٢) نمرود يكى از فراعنه يا عمالقه دوران ابراهيم عليه السلام . .
(٣) بىمحابا بىباك . .
(٤) هامان ، بنا به بعضى از تواريخ و تفاسير وزير فرعون بوده است . .
(٥) ابتهال ناله و زارى . .