تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٥ - نظرى در وحدت موجود و وحدت وجود
پس واجب الوجود همهء اشياء است ، و هيچ چيزى خارج از واجب الوجود نيست . دليل اين مدعا به طور اجمال اين است كه اگر از حقيقت واجب الوجود چيزى بيرون بوده باشد ، ذات خداوند مصداق سلب همان چيز خواهد بود ، و اگر مصداق سلب آن چيز نبوده باشد بايستى بحكم محال بودن ارتفاع نقيضين مصداق سلب آن چيز بوده باشد ، پس همان چيز عين واجب الوجود خواهد بود ( بنا به قاعده سلب سلب است كه اثبات مى شود ) ، و اين خلاف فرض است . زيرا فرض اين بود كه خدا غير از آن چيز است . و اگر بگوييم كه خدا مصداق سلب آن چيز است ، ذات خداوندى از يك حقيقت مثبت كه ذات خود او است ، و نفى حقيقت همان چيز ، مركب مى گردد ، اگر چه اين تركيب از نظر عقلى با نوعى از تحليل بوده باشد ، و اين خلاف فرض ما است كه گفتيم خداوند در نهايت بساطت است . [١] عبارات فوق اگر چه ممكن است با يك عده تأويلات از ظاهر منصرف گشته ، عنوان وحدت وجودى به خود بگيرد ، ولى همه مى دانيم كه اين گونه تأويلات مقاصد مؤلفين را منحرف كردن است .
اگر به طور صحيح دقت كنيم خواهيم ديد : اين عبارات كه مى گويد : « و آن چه كه
[١] اعلم ان واجب الوجود بسيط الحقيقة غاية البساطة ، و كل بسيط الحقيقة غاية البساطة ، و كل بسيط الحقيقة كذلك فهو كل الاشياء ، فواجب الوجود كل الاشياء ، لا يخرج عنه شيء من الاشياء و برهانه على الاجمال انه لو خرج عن هوية حقيقته شىء لكان ذاته بذاته مصداق سلب ذلك الشيء و الا لصدق عليه سلب سلب ذلك الشيء إذ لا مخرج عن النقيضين و سلب السلب مساوق للثبوت فيكون ذلك الشيء ثابتاً غير مسلوب عنه و قد فرضناه مسلوباً عنه هف و إذا صدق عليه سلب ذلك الشيء عنه كانت ذاته متحصلة القوام من حقيقة شىء و لا حقيقة شىء فيكون فيه تركيب و لو بحسب العقل بضرب من التحليل و قد فرضناه بسيطا هف » ( هذا خلف ) . .