تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤١ - تحولات حقايق در موقع فرود آمدن سر نوشت
يا كريم العفو ستار العيوب انتقام از ما مكش اندر ذنوب آن چه در كون است ز اشياء آن چه هست وانما جان را به هر حالت كه هست
((١١٩٧)) گر سگى كرديم اى شير آفرين شير را مگمار بر ما زين كمين
((١١٩٨)) آب خوش را صورت آتش مده اندر آتش صورت آبى منه
((١١٩٩)) از شراب قهر چون مستى دهى نيستها را صورت هستى دهى
((١٢٠١)) چيست هستى ؟ حسّها مبدل شدن چوب گز اندر نظر مبدل شدن
((١٢٠٠)) چيست هستى ؟ بند چشم از ديد چشم تا نماند سنگ گوهر پشم يشم چون قضا آيد نبينى غير پوست دشمنان را باز نشناسى ز دوست
تحولات حقايق در موقع فرود آمدن سر نوشت انسان در حال عادى زندگانى ، حقايق را مطابق عوامل و انگيزه ها و موانع زندگانى را به طور مخصوصى در مى يابد ، و آنها را ارزيابى مى كند ، اين دريافتنها و اين ارزيابىها براى او يك حالت ابديت و ثبات نشان مى دهد ، و انسان گمان مى كند كه جهان و نمودهاى آن همين است كه تشخيص داده و آن را با روش خود تطبيق كرده است ، ولى مى دانيم كه هم از ناحيهء ساختمان وجود خويش ، و هم از ناحيهء تحولات غير اختيارى كه در جهان هميشه در حال تكوين است ، اين گونه دريافتها و ارزيابىها به صورت رؤياهاى غير قابل تحقق در مى آيد .
اين دريافتها و ارزيابىها چه تلفاتى كه به آدميان وارد نمى سازد ؟ آرى ما قربانى جهالت خود هستيم ، و چنان كه امروزه مى بينيم به همين شكل تلفات بىشمارى در اين راه خواهيم داد ، و آنان كه قدرت تقليل اين تلفات را پيدا كردهاند ، در وضعى خود را در مى يابند كه گوش شنواى آنان ناشنوا مى گردد و چشمشان نمى بيند .