تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١ - تفسير ابيات
به جهت بعضى از شواهد و قرائن آفتاب طلوع نموده است ، ولى آن قرائن و شواهد به حدى نيست كه موجب يقين به طلوع آفتاب بوده باشد . اما شك و ترديد مخلوطى از روشنايى و تاريكى در يك اندازه مى باشد ، به طورى كه هيچ يك از دو طرف قضيه به ديگرى ترجيح ندارد .
دو تبصره در اين مورد شايستهء تذكر است :
تبصره يكم - تعريفى را كه ما در بارهء يقين گفتيم تصور نشود كه يك تعريف مطلق بوده ، هيچ گونه جنبهء نسبى ندارد . زيرا هيچ يك از معلومات بشرى در هيچ حال نمى تواند آن چنان روشن بوده باشد كه هيچ گونه جنبهء تاريكى نداشته باشد . زيرا موضوعات در قلمرو انسان و جهان آن چنان مربوط و پيچيده است كه به هيچ كس اجازه علم مطلق را نمى دهد .
تبصرهء دوم - سه پديدهء يقين و ظن و شك در جريانات ذهنى آن چنان مشخص نيستند كه داراى مرزهاى حقيقى بوده و طورى باشند كه بتوان آنها را به طور دقيق از همديگر تفكيك كرد . زيرا ممكن است هنگامى كه انكشاف واقع مثلًا به نود در صد مى رسد ، شخص مفروض آن را صد در صد تلقى نمايد ، مخصوصاً اگر بخواهيم دقت بيشترى در انگيزه هاى حصول اين سه پديدهء روانى داشته باشيم ، خواهيم ديد كه بسيارى از انگيزه ها مطابق اثر واقعى خود در ذهن انسانى كارگر نمى گردد ، مثلًا خبر دادن زيد به اين كه قيمت فلان مبلغ است چون آن مقدار از قيمت براى آن كالا مطلوب شنونده است ، فوراً يقين پيدا مى كند ، در صورتى كه خبر زيد نمى بايست چنين حالت انكشاف واقع را به طور صد در صد در ذهن شنونده ايجاد نمايد .
تفسير ابيات من در تمام زندگانى براى كشف حقايق و شئون انسان و جهان با هر گونه افراد تماس پيدا كردهام ، قصد من اين بود كه رازهاى هستى انسان را كشف كنم ، هر يك از اين افراد مطابق شرايط ذهنى خود در بارهء من قضاوت كرده ، خوش حالان گمان مى كنند آن عواملى كه آنها را خوشحال