تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٦ - پيغام شاه پنهانى به سوى وزير پر تزوير
((٤٨٧)) جز پشيمانى نباشد ريع او جز خسارت پيش نارد بيع او
((٤٨٨)) آن ميسر نبود اندر عاقبت نام او باشد معسّر عاقبت
((٤٨٩)) تو معسّر از ميسّر باز دان (١) عاقبت بنگر جمال اين و آن
((٤٩٠)) در يكى گفته كه استادى طلب عاقبت بينى نيايى در حسب چشم بر سر او ندارد اختلاف دور شو تا يابى از حق ائتلاف
((٤٩١)) عاقبت ديدند هر گون امّتى لاجرم گشتند اسير زلَّتى
((٤٩٢)) عاقبت ديدن نباشد دست باف ور نه مى بودى ز ديدنها خلاف
((٤٩٣)) در يكى گفتا كه استا هم تويى ز انكه استا را شناسا هم تويى
((٤٩٤)) مرد باش و سخرهء مردان مشو رو سر خود گير و سر گردان مشو
((٤٩٥)) در يكى گفته كه اين جمله تويى مى نگنجد در ميان ما دوئى اين همه آغاز ما آخر يكيست هر كه او دو بيند احول مرد كيست
((٤٩٦)) در يكى گفته كه صد يك چون بود اين كه انديشد مگر مجنون بود
((٤٩٧)) هر يكى قوليست ضد همديگر چون يكى باشد بگو زهر و شكر در معانى اختلاف و در صور روز و شب بين خار و گل سنگ و گهر
((٤٩٨)) تا ز زهر و از شكر در نگذرى كى تو از گلزار وحدت بو برى ؟
وحدت اندر وحدتيست اين مثنوى از سمك رو تا سماك اى معنوى (٢)
(١) معسر از عسر بمعناى دشواريست و در مقابل يسر است كه بمعناى آسانى مى باشد .
(٢) سمك ماهى ، و گاهى به معناى بنا استعمال مى گردد ، در اين بيت چون در مقابل سماك به كار برده شده است و سماك به معناى آسمان است ، لذا هم به معناى ماهى مى توان گرفت كه كنايه از زمين است كه دريا در آن قرار دارد ، و هم به معناى بناهاى زمينى و به هر حال در مقابل سماك هميشه در مفهوم پايين استعمال مى شود . .