تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٨ - فريفتن وزير امير را هر يك به نوعى ديگر
فريفتن وزير امير را هر يك به نوعى ديگر
((٦٥٠)) وانگهانى آن اميران را بخواند يك به يك تنها به هر يك حرف راند
((٦٥١)) گفت هر يك را به دين عيسوى نايب حق و خليفهء من تويى (١)
((٦٥٢)) و ان اميران دگر اتباع تو كرد عيسى جمله را اشياع تو (٢)
((٦٥٣)) هر اميرى كو كشد گردن بگير يا بكش يا خود همى دارش اسير
((٦٥٤)) ليك من تا زندهام اين را مگوى تا نميرم اين رياست را مجوى
((٦٥٥)) تا نميرم من تو اين پيدا مكن دعوى شاهى و استيلا مكن (٣)
((٦٥٦)) اينك اين طومار و احكام مسيح يك به يك بر خوان تو بر امّت فصيح (٤)
((٦٥٧)) هر اميرى را چنين گفت او جدا نيست نايب جز تو در دين خدا
((٦٥٨)) هر يكى را كرد اندر سرّ عزيز هر چه آن را گفت اين را گفت نيز
((٦٥٩)) هر يكى را او يكى طومار داد هر يكى ضدّ دگر بد المراد ضد همديگر ز پايان تا به سر شرح دادستم من اين را اى پسر
((٦٦٠)) جملگى طومارها بد مختلف همچو شكل حرفها ياء تا الف
((٦٦١)) حكم اين طومار ضدّ حكم آن پيش از اين كرديم اين ضد را بيان
(١) خليفه جانشين . .
(٢) اشياع ، جمع شيعه تابع . .
(٣) استيلا غلبه و پيروزى . .
(٤) فصيح روشن ، آشكار ، كلام فصيح آن سخن را گويند كه مقصود را با كلمات روشن بيان نمايد . .