تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣١ - ديگر بار بيان كردن شير ترجيح جهد بر توكل
ديگر بار بيان كردن شير ترجيح جهد بر توكل
((٩٢٩)) گفت شير آرى ولى ربّ العباد نردبانى پيش پاى ما نهاد
((٩٣٠)) پايه پايه رفت بايد سوى بام هست جبرى بودن اينجا طمع خام
((٩٣١)) پاى دارى چون كنى خود را تو لنگ دست دارى چون كنى پنهان تو چنگ ؟
((٩٣٢)) خواجه چون بيلى به دست بنده داد بىزبان معلوم شد او را مراد
((٩٣٣)) دست همچون بيل اشارتهاى اوست آخر انديشى عبارتهاى اوست
((٩٣٤)) چون اشارتهاش را بر جان نهى در وفاى آن اشارت جان دهى
((٩٣٥)) پس اشارتهاش اسرارت دهد بار بر دارد ز تو كارت دهد
((٩٣٦)) حاملى محمول گرداند تو را قابلى مقبول گرداند تو را
((٩٣٧)) قابل امر ويى قابل شوى وصل جويى بعد از آن واصل شوى
((٩٣٨)) سعى شكر نعمت قدرت بود جبر تو انكار آن نعمت بود
((٩٣٩)) شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند
((٩٤٠)) جبر تو خفتن بود در ره مخسب تا نبينى آن درو درگه مخسب
((٩٤١)) هان مخسب اى جبرى بىاعتبار جز به زير آن درخت ميوه دار
((٩٤٢)) تا كه شاخ افشان كند هر لحظه بار بر سر خفته بريزد نقل و زاد
((٩٤٣)) جبر خفتن در ميان ره زنان مرغ بىهنگام كى بايد امان
((٩٤٤)) ور اشارتهاش را بينى زنى مرد پندارى و چون بينى زنى
((٩٤٥)) اين قدر عقلى كه دارى گم شود سر كه عقل از وى بپرد دم شود
((٩٤٦)) ز انكه بىشكرى بود شوم و شنار (١) مى برد بىشكر را تا قعر نار
((٩٤٧)) گر توكل مى كنى در كار كن كسب كن پس تكيه بر جبار كن تكيه بر جبار كن تا وارهى ور نه افتى در بلاى گمرهى
(١) شنار عيب و نقص . .