تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٦ - يك بحث فلسفى در تفسير حقيقت قانون طبيعى
و هنگامى كه مى گوييم آب طبيعتاً ميعان دارد ، آيا معنايش اين است كه ذات آب داراى ميعان است ، و اين ذات قابل دگرگونى نيست ؟ در اين مورد سه نظريهء عمده وجود دارد كه ما به طور اختصار به آنها اشاره مى كنيم :
نظريهء اول - مى گويد : هيچ يك از خواص و امور كه در موجودات ديده مى شوند نمى توانند ذاتى آن موجودات بوده باشند ، زيرا همهء اين خواص مربوط به حركت و تحولى است كه در اشياء وجود دارد ، و اگر ما فرض كنيم كه حركت داخل در ذات موجودات نيست « اگر چه دائماً همراه موجودات است » اين مسئله كه چيزى ذاتى چيز ديگرى بوده باشد به طور قطعى منفى خواهد گشت .
اگر بخواهيم اين نظريه را تا حدودى توضيح بدهيم ، اين است كه بايد بگوييم : جهانى كه سر تا پا در حركت و تحول است و جهانى كه تمام اجزاء آن با يكديگر پيوستگى كامل دارند ، نمى تواند موجود گسيخته از عوامل و حركتى را به ما نشان بدهند كه ما آن موجود را به طور استقلال منظور كرده و براى او چيزهايى را به عنوان ذاتيات قرار بدهيم .
دوام نسبى بعضى از خواص در بعضى از اجسام ، ما را به اين اشتباه انداخته است كه : گمان كنيم كه ذاتيات همان موجودات هستند .
ما با يك عده مواد و صور سر و كار داريم كه تحت شرايط معينى ، خواصى را در درون خود « مدتى از زمان را با نظر به شرايط مناسب » حفظ مى كنند ، در صورتى كه تغييرات و دگرگونىها فرا مى رسند و همان خاصيت درونى را كه براى ما ذاتى جلوه كرده بود بيرون مى آورند ، آن گاه در معرض تغييرات قرار مى دهند .
مثلًا الكترنها و پرتونها مادامى كه در درون جسماند ، و از دستبرد تغييرات در امانند ، ما در بارهء آنها به عنوان ذاتى ساختمان اتم مى نگريم ، و همين كه آنها را در صورت دسته هايى از الكترونها بيرون كشيديم ، مثلًا در اطاق ويلسون مورد توجه قرار داديم ، مى گوييم : خود الكترونها كه نمودهاى معينى هستند محكوم به فلان خواص مى باشند . ملاحظه مى شود چيزى كه تحت يك عده شرايط ، درونى و ذاتى جلوه مى كرد در تحت شرايط و دگرگونىهاى ديگر غير از ذاتى و به عنوان يك عده نمودهاى ظاهرى نمودار مى گردند .