تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨٧ - يك بحث فلسفى در تفسير حقيقت قانون طبيعى
از اين اصل چنين نتيجه مى گيريم كه ما در هيچ يك از موجودات كه در صحنهء گستردهء ماده در جريانند ، امورى به عنوان ذاتيات نداريم . بلى مانعى نيست از اين كه به جهت زيادى دوام و ثبات بعضى از خواص در موجودات ، آنها را در مقابل ساير خواص سريع الزوال ذاتى بناميم .
خلاصه اين نظريه مى گويد : هيچ موجودى نمى تواند از ذات خود خاصيتى داشته باشد كه آن خاصيت در عرصه و كشش جريانات طبيعى ، حتمى الوقوع بوده ، چارهاى از پيوستگى آن خاصيت به موجود مفروض نبوده باشد . بنا بر اين معناى يك قانون اين است كه در روبناى طبيعت و جريان موجودات ، مانند جريان فوتونهاى نور به طور ريزش بوده ، و چنين نيست كه موجوداتى به طور مستقل و پى در پى با يك عده ذاتيات در جريان بوده باشند .
نظريهء دوم - مى گويد : موجودات جهان هستى داراى خواص ذاتى و غير ذاتى دارد و امور ذاتى قابل دگرگونى و تحول نمى باشد ، و تمام اشياء براى خود امور ذاتى دارند ، و قابل تخلف از آن امور ذاتى نيستند . اين نظريه در فلسفهء كلاسيك حمايت كنندگان زيادى داشته است .
نظريهء سوم - اين است كه مفاهيمى از اين قبيل كه فلان چيز خاصيت ذاتى غير قابل تجزيهء فلان موجود است ، يا خاصيت غير ذاتى آن است ، و همچنين ميان آن دو چيز رابطه « عليت » وجود دارد ، جز عادات ذهنى ما كه از حواس بهره بردارى مى نمايد ، نمى باشد .
سر دستهء اين مكتب دويد هيوم انگليسى است كه از ايده آليستهاى به نام اروپا است .
براى انتقاد از اين دو نظريه محل ديگرى است كه ما در آينده تا حدودى بررسى خواهيم كرد .
آن چه كه بسيار جالب و موافق منطق به نظر مى آيد ، همان نظريهء اول است كه گروه زيادى از فلاسفه و دانشمندان نامور شرق و غرب عقيده مند مى باشند .