تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٥ - تفسير ابيات
اگر تمام افراد انسانى مى توانستند مانند اينان شخصيت ثانوى براى خود درست كرده زندگانى كنند ، خيلى آسيب نمى ديدند ، زيرا مانند وحوش جنگلها بودند كه ميان آنها فقط نيرو و زور حكمفرما بود ، ولى متأسفانه انسانها مخلوطى از شخصيتهاى اصيل خدا دادى و شخصيتهاى مصنوعى مى باشند ، و مى خواهند در يك جامعه زندگى كنند ، بعضى از آنها براى بعضى ديگر فرمان مى دهند ، بعضى از آنها آموزندهء ديگراناند .
خلاصه با شديدترين ارتباط اين دو گروه انسانها با يكديگر زندگانى مى كنند ، و چون به معماهاى لا ينحل مى رسند ، مى گويند : « هيچ يك از مسائل اجتماعى قابل حل و فصل نيست » و « مسائل انسانى حل شدنى نيست » و امثال اين عبارات كه فقط معلول را مى گويد ، نه علت را . اگر بخواهند به علت بنگرند ، چون داراى افكار نيرومندى هستند مى توانند ، ولى مزاحم منافع آنها است ، زيرا طبيعتهاى خدا دادى با يكديگر هماهنگ بوده و نمى توانند جنگ و ستيزه آگاهانه داشته باشند .