تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٦ - آيا آگاهى از راه حواس ظاهرى و آگاهى از راه حواس درونى معنوى سازگار هستند ؟
((٥٧١)) حس خشكى ديد كز خشكى بزاد موسى جان پاى در دريا نهاد
آيا آگاهى از راه حواس ظاهرى و آگاهى از راه حواس درونى معنوى سازگار هستند ؟
هرگز دو آگاهى ( آگاهى از راه حواس ظاهرى و معمولى ) و ( آگاهى از راه حواس معنوى و درونى ) با يكديگر سازگار نيستند ، يا بايستى از آگاهى برونى دست برداشت و حواس ظاهرى را مورد بىاعتنايى قرار داد ، تا آگاهى درونى و روانى قوىتر و تيز بينتر گردد ، يا بالعكس ، ولى هنگامى كه ملاحظه مى كنيم مى بينيم كه حواس برونى و ظاهرى كه فعاليتهايش از امور جزيى زود گذر تجاوز نمى كند ، همواره درون انسانى را با امورى مشغول مى كند كه هيچ گونه اصالتى ندارند ، مجبوريم كه حواس درونى را تقويت كنيم .
به نظر مى رسد كه جلال الدين در بارهء اين مطلب كه در كتاب مثنوى بارها تكرار خواهد كرد هدف ديگرى دارد ، اين هدف غير از آن است كه ظاهر اشعارش مى رساند ، من گمان مى كنم كه جلال الدين مى خواهد از افراطگرى مكتب حسيون كه دائماً از حواس ظاهرى دم زده حتى به جايى رسيدهاند كه گروهى از آنان فعاليت عقل را هم به طور انفراد منكر شدهاند ، جلوگيرى كند ، و اين يك پا فشارى بسيار بجا است ، زيرا اين حسيون چيزى را مى گويند كه اگر درست دقت كنند خودشان هم نمى توانند قبول كنند . آنان مگر نمى بينند قلمرو ناخود آگاه روانى ما چه اندازه با قلمرو خود آگاه كه مستقيماً با حواس سر و كار دارد تفاوت دارند ؟ مگر آنها نمى دانند كه دستهاى از اصول هستند كه آنها به اصطلاح كانت آپريورى ( قبلى ) بوده براى درك آن احتياجى به تجربه نداريم ؟ مانند درك اين اصل