تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٧ - نظرى در وحدت موجود و وحدت وجود
نظر ما وراى مرزهاى وجود همان حقيقت . زيرا اگر شناسايى مفهوم مقابل شناسايى جزء يك حقيقت باشد ، بايستى براى يك معرفت جزئى شناسايىهاى بىنهايتى لازم باشد ، مثلًا اگر از نظر علمى و همه جانبه بخواهيم اين قلم را بشناسيم لازم است كه تمام كهكشانها را بشناسيم .
و همچنين جاى ترديد نيست كه روح انسانى پس از رشد و تكامل حتى بنا به روش صدر المتالهين غير از بدن جسمانى است . آيا مى توانيم بگوييم : روح عين كالبد جسمانى است . به اين دليل كه اگر عين كالبد جسمانى نباشد لازم مى آيد كه روح مركب باشد از « خود » و غير خود يعنى غير جسم ؟ ما همين مكتب وحدت موجود را در بعضى از عبارات « اوپانيشاد » مى بينيم كه مى گويد :
در مرحلهء نخست وجود مطلق اساس و عله العلل وجود است ، در مرحلهء بعد ناموس حركت و جنبش يا فلك الافلاك مى شود ، به ارادهء مطلق خويش قوه خلاقه مى گردد و در اين مرحله داراى قدرت « شكتى » و قابليت ظهور « مايا » و امكان دوئى مى گردد . از مرحلهء دوم مرحلهء سوم پيدا مى شود ، به اين معنى كه قوهء خلاقه در جهان سارى مى گردد . بالاخره كائنات به وجود مى آيد ، و موجودات مادى پديدار مى گردد ، و در مخلوق كثرت پيدا مى شود ، اسامى اين مراحل چهارگانه بدين طريق است :
١ - وجود مطلق ( براهمن ) ٢ - آفريدگار ( ايشوارا ) ٣ - سارى در كائنات ( هرن گربهه ) ٤ - كائنات ( ويراج ) واقعيت كائنات :
حال وضع نتيجهء نهايى اين جريان منطقى چيست ؟ آيا جهان داراى واقعيت است يا تنها خطاى باصرهاى بيش نيست ؟ جوابى كه در « اوپانيشاد » به اين پرسشها داده شده قابل تعبيرات مختلف است