تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٩ - پس از آن كه جان آدمى از خس و خاشاك طبيعت نجات پيدا كرد رقص كنان به جهان بالا صعود مى كند
((١٣٤٦)) جانهاى بسته اندر آب و گل چون رهند از آب و گلها شاد دل
((١٣٤٧)) در هواى عشق حق رقصان شوند همچو قرص بدر بىنقصان شوند
پس از آن كه جان آدمى از خس و خاشاك طبيعت نجات پيدا كرد رقص كنان به جهان بالا صعود مى كند :
جهان ماده و ماديات در مقابل حركات طبيعى روح سد بزرگى است ، و تا آن سد شكسته نشود ، انسان نخواهد توانست حركات واقعى خود روح را مشاهده نمايد .
اين اصل صحيح است كه هر كس بخواهد در اين دنيا گامى در پيش برد آرمانهاى بشرى بر دارد ، بايستى براى پرواز روح و آشنا ساختن آن با حقايق پشت پرده هوى را كنار بگذارد .
اغلب محققين در روان شناسى نوابغ به اين نتيجه رسيدهاند كه : براى اين كه نابغه به يك حقيقت تازهاى برسد ، مجبور است از همهء عوارض طبيعى خود آزاد گردد ، بلكه بايستى حتى در موقع انتقال به جهان مجهول ، خود را هم فراموش كند ، در اين موقع است كه مى تواند گامى در علوم فراتر بنهد ، آلبرت اينشتين فيزيك دان همين قرن را مى بينيم كه در كتابهاى خود از آزاد گذاشتن دانشمندان اين اندازه دفاع با حرارت مى كند ، علتى غير از اين حقيقت كه ما گفتيم ندارد ، زيرا شخصيت اينيشتين بالاتر از اين است كه بگويد : دانشمندان را آزاد بگذاريد تا مى گسارى كنند ، يا بدون زحمت در هر رقصى شركت جويند و يا سر ميز هر قمارى كه بخواهند بنشينند .
پس اين مطلب فقط به جنبهء روحانى انسان منحصر نيست كه گفته شود : آزادى براى ترك دنيا خوب است .