تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - روايت
هنگام عشق تمام شخصيت باخته شده است ، و چون باخته شدن شخصيت به طور طبيعى زشتىهاى معشوق را ناديده گرفتن و حذف كردن است ، لذا موقعى كه عشق و لو يك نقطه تنزل پيدا كرد آن زشتىهاى حذف شده دو باره نمودار مى گردد ، در اين حال عاشق متوجه مى شود كه در راه عشق ، شخصيت ، يعنى يگانه سرمايه موجوديت خود را از دست داده بود ، با اين كه معشوق داراى چنين زشتىها بوده است ، چرا اين زشتىها را ناديده گرفته است ؟ بدينسان احساس آن زشتىها باعث شكنجه بيشتر مى گردد .
ولى اگر عاشق بتواند از همان عشق مجازى عبور كرده به عشق حقيقى برسد ديگر براى او نزولى وجود ندارد .
عشق پادشاه به كنيز هم از مراحل مجازى عبور كرده بود .
در معناى بيت دو احتمال مى رود :
احتمال اول - مى گويد عشاق حقيقى موقعى جام شادمانى را مى نوشند كه با دست معشوق كشته شوند ، بنا بر اين بايد بگوييم ، اين بيت معناى مستقلى را گوشزد مى كند ، زيرا مضمون ابيات قبلى و بعدى مربوط به كشته شدن زرگر بدست شاه بوده است كه به كنيزك عشق مى ورزيد .
احتمال دوم - اين است كه گفته شود : عشاق موقعى از باده فرح سر مست مى شوند كه معشوق خود را آن چنان به خود نزديك بدانند كه روح او را از كالبد تن آزاد كرده با روح خويش متحد بسازند ، اين احتمال در باره عشق معمولى بعيد به نظر مى رسد ولى در عشق الهى وقتى كه عشق انسانى به خدا به حد اعلا رسيد ، خداوند او را به بارگاه خود رهنمون مى سازد .
سپس با يك نظر ادبى مى گويد : اگر ديدى كه خون قرمز معشوق در راه عشق ريخته شد ، گمان مبر كه آن خون است ، بلكه گل سرخ است . چنان كه هر كسى كه در راه عشق مست شد ، نمى توان گفت او مجنون است ، مست عشق مقامى بس والاتر از عقل دارد . [١]
[١] رجوع شود به مسائل عشق .