تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١٤ - تعظيم كردن ساحران موسى عليه السلام را كه اول تو عصا بيانداز
تعظيم كردن ساحران موسى عليه السلام را كه اول تو عصا بيانداز
((١٦١٥)) ساحران در عهد فرعون لعين چون مرى كردند با موسى ز كين
((١٦١٦)) ليك موسى را مقدم داشتند ساحران او را مكرم داشتند
((١٦١٧)) ز انكه گفتندش كه فرمان آن توست گر تو مى خواهى عصا بفكن نخست
((١٦١٨)) گفت نى اول شما اى ساحران افكنيد آن مكرها را در ميان
((١٦١٩)) اين قدر تعظيم ايشان را خريد و از مرى آن دست و پاهاشان بريد
((١٦٢٠)) ساحران چون قدر او نشناختند دست و پا در جرم آن درباختند
((١٦٢١)) لقمه و نكته است كامل را حلال تو نهاى كامل مخور مى باش لال
((١٦٢٢)) تو چو گوشى او زبان نى جنس تو گوشها را حق بفرمود انصتوا
((١٦٢٣)) كودك اول چون بزايد شير نوش مدتى خامش بود او جمله گوش
((١٦٢٤)) مدتى مى بايدش لب دوختن از سخن گويان سخن آموختن تا نياموزد نگويد صد يكى ور بگويد حشو گويد بىشكى
((١٦٢٥)) ور نباشد گوش تىتى مى كند خويشتن را گنگ گيتى مى كند
((١٦٢٦)) كرّ اصلى كش نبود آغاز گوش لال باشد كى كند در نطق جوش
((١٦٢٧)) ز انكه اول سمع بايد نطق را سوى منطق از ره سمع اندر آ
((١٦٢٨)) ادخلوا الابيات من ابوابها و اطلبوا الارزاق من اسبابها
((١٦٢٩)) نطق كان موقوف راه سمع نيست جز كه نطق خالق بىطمع نيست
((١٦٣٠)) مبدع است و تابع استاد نى مسند جمله و را اسناد نى
((١٦٣١)) باقيان هم در حرف هم در مقال تابع استاد و محتاج مثال
((١٦٣٢)) زين سخن گر نيستى بيگانه اى دلق و اشكى گير و جو ويرانه اى
((١٦٣٣)) ز ان كه آدم زا عتاب از اشك رست اشك تر باشد دم توبه پرست
((١٦٣٤)) بهر گريه آمد آدم بر زمين تا بود گريان و نالان و حزين