تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٧ - آيا بنى آدم اعضاى يكديگرند ؟
فلان كس جاندار بود ، و گفتگوى آن ديگرى بىجان بود . آرى ، هنگامى كه سخن با ايمان و با ملاحظهء همه جانبه گفته مى شود ، مانند اين است كه از جان بر مى آيد ، و بر جان مى نشيند ، لذا اثرى كه اين گونه سخنان دارند غير از سخن خالى از ايمان و بدون آگاهى به تمام جوانب آن است . و بىعلت نبوده است كه همواره يكى از عناصر بسيار با اهميت ارزش سخن را با گويندهء آن منظور مى كنند .
گفت انسان پارهاى ز انسان بود پارهاى از نان يقين كه نان بود
آيا بنى آدم اعضاى يكديگرند ؟
انسان به يك مجموعه مركب تشبيه شده پس افراد را به منزلهء اجزاء آن معرفى كرده است . و اين سنخيت مانند پارهاى از نان است كه هم سنخ اجزاء ديگر نان است .
در اين مسئله تشبيهات گوناگونى چه در شرق و چه در غرب انجام گرفته است ، و مى توان گفت : تا كنون يكى از آن موارد كه متفكرين علوم انسانى عالىترين جملات را گفتهاند ، همين مورد انسان است كه براى نزديك كردن آنها به يكديگر خواستهاند : تمام اصناف و طبقات و افراد انسانى را از هر جامعه و نژادى كه باشد ، يك مجموعه فرض كرده و همهء افراد را اجزاء آن معرفى نمايند ، يكى از ادباى مشهور مشرق زمين كه سعدى است چنين مى گويد :
بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بىغمى نشايد كه نامت نهند آدمى
آن چه كه در آيات قرآن مجيد است به قرار ذيل است :
« ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ » ٣١ : ٢٨ [١]
[١] سوره لقمان ، آيه ٢٨ . .