تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - محال است آن كه هم دندان و هم نعمت شود پيدا
بسيار متين است و بلكه بايد بگوييم : بدون استقلال در زندگى هرگز طعم زندگانى را نمى توانيم بچشيم ، ولى مسئلهء تكيه به خداوند غير از تكيه به موجودات ديگر است ، زيرا اين تكيه در حقيقت عظمت دادن به شخصيت انسانيت كه مى گويد : انسان به يك بىنهايت و موجود مطلق وابستگى دارد كه ما فوق تمام موجودات است ، و اوست كه از تمامى جزييات و كليات زندگى بشر آگاه است ، اوست كه تمام عوامل و نمودهاى جهان طبيعت را براى بهره بردارى آماده ساخته است . او با اين توجه و گرايش پى به عظمت خويشتن مى برد ، نه اين كه توجه مزبور ناشى از بد بختى و تباهى او بوده باشد .
اگر اين تكيه گاه بزرگ در زندگانى ما وجود نداشته باشد ، نه اين است كه ما هيچ كارى را نمى توانيم انجام بدهيم ، و نه اين است كه ما راكد شده هيچ فعاليت انجام نخواهيم داد ، نه ، بلكه تمام فعاليتها و حركات و سكنات ما به تصادف و به يك وضع غير قابل محاسبه مبدل مى گردد كه بدون داشتن شخصيت قابل پرورش و تكامل تا بىنهايت و بدون هدف و ايده آل واقعى ، تنها خواهيم خورد و خواهيم خوابيد و خواهيم مرد ، اين است زندگانى كه در بارهء آن شعرا را به زحمت انداختهايم .
پس مقصود از تكيه به خداوند اين نيست كه من بنشينم و بگويم : خدا تمام علوم را مى آورد و در ذهن من جا مى دهد بدون اين كه زحمتى بكشم ، يا تمام وسايل زندگانى را براى من آماده خواهد كرد بدون اين كه سعى و كوشش و مجاهدتى داشته باشم ، اگر چنين خيالى در مغز كسى خطور كند يا هيچ گونه آگاهى به فلسفه و علوم الهى ندارد و يا اينكه غرض ورزى مى كند .
((٤٢)) كوزه بودش آب مى نامد بدست آب را چون يافت خود كوزه شكست
محال است آن كه هم دندان و هم نعمت شود پيدا اگر مطلب در يك عده مسائل مربوط به لذايذ منحصر مى گشت ، جاى آن قدرها تأسف نبود ، ولى مسئلهء عدم اجتماع شرايط در يك قلمرو بسيار حياتى باعث