تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - كالبد جسمانى قفسى براى روح است
كارهاى ما و رهبرى با عنايت عمومى اش اهميتى ندارد .
در عالم خواب كه روح از كارگاه بدن كنار رفته است ، تمام فعاليتهاى بدن در هر قلمرو كه هست راكد مى گردد ، انديشه ها و تفكرات موقع بيدارى ، همه از بين مى رود .
تا اين جا جلال الدين يك پديدهء روشنى را تفسير مى كند ، ولى به نظر مى رسد كه مسئلهء خواب دقيقتر و پيچيده تر از آن است كه در اين ابيات محدود روشن شود . بلى فقط براى منظور جلال الدين كه « مى خواهد اهميت قضيه را بيان كرده سپس نتيجه بگيرد كه براى چنين خداى بزرگى كه روح را از كالبد مى گيرد ، و سپس به جاى خود بر مى گرداند ، دستگيرى ما بسيار آسان است » مطلب فوق كافى است ، ولى بايستى در بارهء خواب از نظر فيزيولوژى و پسيكولوژى دقت بيشترى انجام داده شود .
مثلا در خوابهاى معمولى با نظر به نمود آنها ، مى بينيم پديدهء خواب قابل آن تفسير است كه به زندگانى هر فرد مربوط مى باشد ، يك فرد عامى در خواب نمى بيند كه يك مسئله دشوار فلسفى يا رياضى را حل كرده است . بلى يك مسئله مهم در بارهء خواب وجود دارد ، و آن اين است كه بعضى از خوابها آن چنان مطابق واقع در آينده صورت مى گيرد كه گويى : انسان واقعا و در حالت بيدارى آن واقعهء آينده را مشاهده كرده است . ولى باز اين مسئله پيش مى آيد كه روح در حال بيدارى هم گاهى آن چنان ظرافت و لطافت پيدا مى كند كه موضوعات غير محسوس و انجام نگرفته را بدون اين كه از نظر قوانين طبيعى تاييد شود مى بيند ، و به عبارت معمولى حالت الهام پيدا مى كند .
جلال الدين در بارهء خواب در ابيات آينده مقدارى گفتگو مى كند :