تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٤ - آيه
((٧٥٦)) راسخان در تاب انوار خدا نى به هم پيوسته نى از هم جدا
((٧٥٧)) هر كه باشد طالع او ز ان نجوم نفس او كفار سوزد در رجوم (١)
((٧٥٨)) خشم مريخى نباشد خشم او منقلب رو غالب مغلوب خو
((٧٥٩)) نور غالب ايمن از كسف (٢) و غسق (٣) در ميان اصبعين نور حق (٤)
((٧٦٠)) حق فشاند آن نور را بر جانها مقبلان برداشته دامانها
((٧٦١)) و ان نثار نور هر كس يافته (٥) روى از غير خدا بر تافته
((٧٦٢)) هر كه را دامان عشقى نابده ز ان نثار نور بىبهره شده
((٧٦٣)) جزوها را روىها سوى گل است بلبلان را عشق با روى گل است
((٧٦٤)) گاو را رنگ از برون و مرد را از درون جو رنگ سرخ و زرد را
((٧٦٥)) رنگهاى نيك از خم صفاست رنگ زشتان از سياه آب جفاست
((٧٦٦)) صبغة الله نام آن رنگ لطيف (٦) لعنة الله بوى اين رنگ كثيف
((٧٦٧)) آن چه از دريا به دريا مى رود از همان جا كامد آن جا مى رود
((٧٦٨)) از سر كُه سيلهاى تيز رو وز تن ما جان عشق آميز رو
آيه * - « بِسْمِ الله اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ وَاَلسَّماءِ ذاتِ اَلْبُرُوجِ وَاَلْيَوْمِ اَلْمَوْعُودِ وَشاهِدٍ وَمَشْهُودٍ قُتِلَ أَصْحابُ اَلأُخْدُودِ اَلنَّارِ ذاتِ اَلْوَقُودِ إِذْ هُمْ عَلَيْها قُعُودٌ وَهُمْ عَلى ما يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ وَما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِالله اَلْعَزِيزِ اَلْحَمِيدِ . » ٨٥ : ٠ - ٨ (٧)
(١) رجوم از رجم به معناى سنگسار كردن . .
(٢) كسف گرفتن آفتاب . .
(٣) غسق تاريكى . .
(٤) اصبع انگشت .
(٥) نثار بخشش . .
(٦) صبغة الله رنگ آميزى خدايى . .
(٧) سوره البروج ، آيات ١ و ٢ و ٣ و ٤ و ٥ و ٦ و ٧ و ٨ و ٩ . .