تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٥ - داستان اصحاب اخدود
( سوگند به آسمان كه داراى مدارها است ، سوگند بروزى كه وعده داده شده است ( رستاخيز ) و سوگند به شاهد و مشهود اصحاب اخدود كشته شوند ( مورد لعنت خدا قرار بگيرند ) اين اصحاب اخدود در كنار آتش نشسته بر سوخته شدن مردم با ايمان تماشا مى كردند ، آنان از مؤمنين انتقام نمى كشيدند مگر براى اين كه آنان به خداى عزيز و حميد ايمان آورده بودند ) .
داستان اصحاب اخدود در نقل اين داستان اندك اختلافى ميان روات و مفسرين وجود دارد ، آن چه كه مى تواند مورد اتفاق بوده باشد ، روايتى است كه جابر از حضرت باقر عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت از جد بزرگوارش امير المؤمنين عليه السلام روايت مى كند كه « امير المؤمنين عليه السلام كسى را به نزد اسقف نجران فرستاد ، و گفت ، از اسقف در بارهء اصحاب اخدود بپرس ، اسقف نجران مطلبى را در اين باره گفت كه امير المؤمنين عليه السلام نه پسنديد . و فرمود : داستان اخدود را به شما اطلاع مى دهم : خداوند يك مرد حبشى را به پيامبرى بر گزيد ، حبشىها او را تكذيب كردند ، آن پيامبر با آن تكذيب كنندگان جنگيد . حبشىهاى گروهى از ياوران آن پيامبر را كشتند ، و باقيماندگان را با خود همان پيامبر اسير كردند . سپس جايگاه گودى درست كردند و در آن آتش افروختند مردم را همگى به آن جا جمع كرده ، گفتند : هر كس كه از ما نيست بايستى خود را به آتش بياندازد .
ياوران اين پيامبر در سبقت به آتش با يكديگر تصادم مى كردند [١] در اين حال يك زنى كودك در بغلش به سر آتش مى آيد ، هنگامى كه مى خواهد خود را بياندازد ، سوختن كودك او را فوق العاده ناراحت مى كند ، كودك از بغل او صدا مى زند ، مادر نترس هم مرا و هم خودت را در آتش بيانداز ، زيرا سوختن در راه خدا يك امر ناچيز است ، مادر خود را با همان
[١] آن چه كه در روايت است كلمه تهافت است . و ما آن را به تصادم معنا كرديم كه تقريباً همان معنى را مى رساند . زيرا تهافت به معناى رو در رو قرار گرفتن و تعارض با يكديگر مى باشد . شاعرى در باره ياران حسين عليه السلام اين كلمه را به كار برده مى گويد : لبسوا القلوب على الدروع و اقبلوا * يتهافتون على ذهاب الانفس ( آنان دلها را از روى زره ها پوشيده در سبقت به كشته شدن با يك ديگر تهافت داشتند . . )