تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٧٢ - اين جبرى كه تو با استدلال به آن چسبيدهاى حقيقتى ندارد
سپس مى گويد : اين جرّ و بحثهاى عقلانى را كنار بگذار ، اين عقل جزيى نظرى يك حيله گر است كه فقط مى تواند ناتوانان را بفريبد . بحث عقلى اگر در عالىترين اوج بوده باشد و مانند در و مرجان باشد باز ارزش بحث روح را ندارد ، روح انسانى كاوش واقعى دارد ، روح انسان مى كاود و سپس مى چشد ، نه اين كه يك اشباح ساختهاى را در ذهن ما نمودار بسازد . در آن مقام بالا كه جان انسانى مى تواند راهيابى داشته باشد ، عقل را راهى نيست ، شراب جان قوام ديگرى دارد ، لذا ممكن است افرادى در عوالم حس و عقل كاملًا رشد يافته باشند ، ولى در عالم جان به كلى نادان بوده باشند . مى دانيد مباحث عقلى از كجا سرچشمه مى گيرد ؟ مباحث عقلى از « اثر و مؤثر » « سبب و مسبب » « لازم و ملزوم » « مانع و مقتضى » و غير ذلك .
اما مباحث جان ، اى شگفتا از مباحث جان انسانى ، روح آدمى از آن روشنايىهايى برخوردار است كه اگر در جان او فروزان گردد ، نه عصايى مورد نياز است و نه ساير وسايل معمولى درك .