تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢٦ - وسايل و مهارتهاى در مقابل مقدرات خنثى مى گردند
چنان كه گفتيم : وسيله ها مقرر شده است ، و چون هيچ كس نمى داند و نمى تواند به همين معيشت مقسوم اطلاعى پيدا كند ، عقل و وجدان او مى گويد : بايستى براى به دست آوردن وسايل زندگانى مادى و معنوى نبايستى كوچكترين مسامحهاى را روا بداريم .
تكيه بر مشخص بودن سهم هر يك از افراد در معيشت براى ركود و جمود ، شبيه به اين است كه خداوند مى داند : ما انسانها در طول زندگانى چه كارهايى را انجام خواهيم داد و چه كارهايى را ترك خواهيم كرد ، بنا بر اين ما در كارهاى خويش اختيارى نداريم . ولى چنان كه در گذشته ( در مباحث جبر و اختيار ) گفتيم : اين دانايى خداوند به كارهاى ما دليل اين نيست كه ما بنشينيم و دست روى دست بگذاريم و بگوييم كه : ما نمى توانيم مخالف علم خداوندى رفتارى كنيم ، و تا كنون يك فرد از انسان ديده نشده است كه خواه دانا بوده باشد و خواه نادان ، بنشيند و بگويد : چون نمى دانم علم خدا در بارهء وضع من چيست ؟ لذا نبايد كارى انجام بدهم ، بلى پس از آن كه كارى را انجام داديم ، مى گوييم : خدا مى دانسته است كه اين كار بايستى انجام بگيرد .
و اگر چنين موضوعى ( نشستن و انتظار كشيدن به اين كه علم خدا در بارهء اين كار چيست ؟ ) منطقى بود ، بشر در همان مرحلهء اول زندگانى از بين رفته و براى خود تاريخ و علم و تمدن و صنعتى را ايجاد نمى كرد .
خلاصه درست است كه تمام حركات و سكنات انسانها براى خداوند معلوم است ، و هر چه را كه انسان در طول زندگيش تحصيل كند يا از دست بدهد ، خدا مى داند ، ولى اين اصل هم روشن است كه همهء اين امور جارى در زندگى با وسايلى خواهد بود كه به ما عطا شده است ، تا با آن وسايل در اين زندگانى حركت كنيم . به اضافه اين كه علم خداوندى مطابق فعاليت خود ما است ، و چون فعاليت ما دائمى است ما نمى توانيم يقين پيدا كنيم كه آيا سهم ما در زندگانى مثلًا بىنيازى است يا فقر مادى يا معنوى است كه فعلًا گريبان ما را گرفته است . نيز با فرض تثبيت شدن تمام امور براى دعا موردى نمى ماند .