تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧ - نمونه هاى روانى قابل مشاهده نيست
چون همه اسما و اعيان بىقصور دارند اندر رتبهء اعيان ظهور جمله را در ضمن انسان ناله هاست كه چرا هر يك ز اصل خود جداست ؟
شد گريبان گيرشان حب الوطن اين بود سر نفير مرد و زن
((٣)) سينه خواهم شرحه شرحه از فراق (١) تا بگويم شرح درد اشتياق
نمونه هاى روانى قابل مشاهده نيست كسى كه يك پديدهء روحى را در درون خويش دريافت نكرده است ، نمى تواند از الفاظ و حركات ديگران آن پديده را دريافت نمايد ، مثلًا شخصى كه فرزند ندارد او نمى تواند لذت عاطفهء پدرى يا مادرى را دريابد ، شخصى كه نادان است و لذت دانستن را نچشيده است ، به هيچ وجه و با هيچ وسيلهاى نمى تواند لذت علم را در خود احساس كند . روى همين اصل اشتياق به وصال را كسى مى تواند درك كند كه زيبايى و عظمت معشوق و شايستگى او را دريابد ، و در نتيجه تلخى فراق و جدايى را هم كه مولد هيجان اشتياق به وصال و نرسيدن به محبوب است كاملًا بچشد . از نظر خواص روانى كاملًا روشن است كه تا كسى خود يك پديدهء روانى را در درون خود نبيند ، نمى تواند از مشاهدهء حال ديگران به واقعيت آن برسد ، زيرا پديده هاى روانى مانند نمودهاى فيزيك نيستند كه در سطح اجسام در مقابل ديدگاه ما قرار بگيرند ، يا صدايى ندارند كه ما بتوانيم آن را بشنويم و همچنين داراى بو و طعم و قابل لمس نيز نمى باشند كه ما با وسايل مخصوصى خود آنها را دريابيم . البته آن چه كه براى شخص ديگرى مطرح است اين است كه يا خود داراى همان پديدهء روانى بوده است « مثلًا لذت تماشاى منظرهء زيبا را چشيده است » در اين صورت حالت روانى كسى كه در حال التذاذ از
(١) شرحه پاره گوشت . شرحه شرحه پاره پاره . .